کوین کاستنر
کوین کاستنر
جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷
348

کوین کاستنر اواسط ژانویه 1955 در کالیفرنیا به دنیا آمد. سفرهای مداوم و پی در پی پدر باعث شد تا کوین احساس کند فرزند یک نظامی آماده به خدمت است. در نوجوانی در کلیسای محلی به عضویت گروه کُر درآمد، شعر نوشت و به کلاس داستان‌نویسی رفت. بازیکن خوب و موفق فوتبال و بسکتبال بود و در سال 1973 وارد دانشگاه دولتی کالیفرنیا شد و 5 سال بعد در رشته مدیریت بازرگانی
فارغ‌التحصیل شد. دیدار با ریچارد برتون -که خیلی اتفاقی صورت گرفت- کل زندگی کاستنر را دگرگون کرد. این بازیگر قدیمی و کهنه‌کار او را نصیحت کرد که به سراغ بازیگری برود و وقتش را صرف کار دیگری نکند. کاستنر هم این نصیحت را پذیرفت و از شغلش استعفا داد و راهی هالیوود شد. به دیدن هنرمندان زیادی رفت تا این‌که توانست نقشی برای خودش دست و پا کند، ولی این کار چندان هم ساده نبود و 6 سالِ تمام وقت برد. در دهه 80 با «تسخیرناپذیران» برایان دی پالما و «سیلوِرادو»ی لارنس کاسدان به چهره‌ای شناخته شده و مطرح تبدیل شد. کاستنر برای ساخت و بازی در «با گرگ‌ها می‌رقصد» اسکار بهترین کارگردانی را گرفت و خیلی‌ها او را با این فیلم می‌شناسند و به یاد می‌آورند. یکی از آخرین کارهای او «رای شناور» است. یک درام سیاسی و هجویه‌ای در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری آمریکا.

● وقتی در فیلمی بازی می‌کنی که یک دختر نوجوان و کم سن و سال نقش مقابلت را بر عهده دارد، چه حس و حالی داری؟
□ در دنیای سینما در هر فیلمی باید با آدم‌ها و اشخاص مختلف و متفاوتی همبازی شوی. بعد از مدتی یاد می‌گیری که راحت باشی و راحت کار کنی. مادلین کارول 12 ساله در فیلم، نقش دختر تُخس، شلوغ و پرهیاهوی مرا بازی می‌کند. او سرشار از انرژی بود و به همه ما روحیه می‌داد. حضور او کمک کرد تا اندازه‌ای دوربین فیلمبرداری را فراموش کنم و مثل او این احساس را داشته باشم که مشغول یک بازی کودکانه هستم. او هیچ توجهی به دوربین نداشت و انگار که خودِ آن دختری بود که دارد نقش‌اش را بازی می‌کند. گاهی اوقات هم بازی شدن با کسانی که احساس نمی‌کنند بازیگر هستند، خیلی خوب است و تجربه‌های بزرگی برای آدم به همراه دارد.

● هنگام بازی در فیلم و در فاصله برداشت صحنه‌ها از قالب کاراکتر خودت بیرون می‌آمدی یا کماکان آن را حفظ می‌کردی؟
□ خُب، از قالب کاراکتر بیرون می‌آمدم چون‌که باید برای صحنه‌های بعدی با روحیه تازه‌ای جلوی دوربین ظاهر می‌شدم. البته همیشه درباره آن کاراکتر صحبت می‌کردبم. من و مادلین حدود دو هفته درباره کاراکترهایی که در فیلم داشتیم با هم حرف زدیم تا بتوانیم هنگام فیلمبرداری راحت باشیم و نقش یک پدر و دختر را به راحتی بازی کنیم. پدر مادلین خیلی کمک کرد تا به شناخت بهتری از او برسم و خود مادلین هم موقع فیلمبرداری کاملا مرا به عنوان پدر فرضی‌اش قبول کرده بود.
Kevin-Costner2213.jpg
● چگونه با یکدیگر به تفاهم و همدلی رسیدید؟
□ قبل از هرچیز باید نوعی اعتماد میان ما به وجود می‌آمد، چون هنوز کمی با هم غریبه بودیم. هریک از ما هم از روش‌ها و تکنیک‌های خاص خودمان استفاده می‌کردیم. در این رابطه والدین او نقش مهمی ایفا کردند و این چیزی ست که کمتر درباره‌اش صحبت شده است. آن‌ها خیلی بهتر از مادلین می‌دانستند اوضاع از چه قرار است و دارد چه اتفاقی می‌افتد و دخترشان را برای این وضعیت آماده کردند.

● فکر می‌کنی این برای فیلم یک امتیاز مثبت است که مدتی پیش از انتخابات ریاست جمهوری اکران عمومی شود؟
□ مجبورم در این رابطه توضیح بیشتری بدهم. تصور من بر این است که سر و کار داشتن با جمعِ رای‌دهندگان چیز خوبی ست. این فیلم می‌تواند مردم را کمی به فکر وادارد که از خودشان بپرسند چرا رای می‌دهند و به چه کسی می‌خواهند رای بدهند. آیا مردم می‌خواهند یک اَبَرقهرمان جدید را ببینند؟ ایجاد یک بحث عمومی در این رابطه می‌تواند کمک زیادی به کل مسئله کند. فیلم ما با هزینه‌ای 20میلیون دلاری تهیه شده و در رقابت با فیلم‌های پرهزینه و پر سروصدا و جنجالی نیازمند کمک و همراهی ست. من از این فیلم‌های پر سروصدا به عنوان "فیلم‌های سونامی" اسم می‌برم. ما به اندازه کافی «مومیایی» و «مرد آهنی» داریم و باید در کنار آن فیلم‌هایی هم داشته باشیم که درباره موضوعات مهم روز صحبت می‌کنند.

● با توجه به این‌که تهیه‌کننده فیلم هم هستی، فکر می‌کنی «رای شناور» اسم خوبی برای فیلم است؟ هیچ وقت به فکر عوض کردن این اسم نیفتادی؟ و اصلا فکر نمی‌کنی کمی با ایما و اشاره و کنایه‌آمیز است؟
□ فکر نمی‌کنم. منظورت از ایما و اشاره و کنایه‌آمیز بودن چیست؟

● این نکته که مردم فکر می‌کنند فیلم در رابطه با ماجراها و حوادثی ست که در حال حاضر در کشور رخ می‌دهد و این باعث شود تا رغبتی برای دیدنش نشان ندهند!
□ متوجه منظورت شدم. من اصلا به قضیه این طوری نگاه نمی‌کنم و هیچ اهمیتی نمی‌دهم که امسال سال انتخابات ریاست جمهوری ست. نکته‌ای که به آن فکر می‌کنم این است که «رای شناور» فیلم خوبی ست و هیچکدام از ما هنگام ساخت آن فکر نمی‌کردیم داریم فیلم بدی می‌سازیم. احساسم این است که فیلم به دلیل ارزش‌های هنری و سرگرم کننده‌اش و لحن خاص کمدی‌ای که دارد می‌تواند مورد علاقه و توجه سنین مختلف قرار بگیرد. اما آن‌چه از اهمیت بیشتری برخوردار است آن حس درامِ درونیِ فیلم است و حتی دیدن دوباره آن می‌تواند جذاب به نظر برسد. با افراد زیادی صحبت کرده‌ام که به من گفته‌اند فیلم زمان و مکان خاصی ندارد. سینما زمانی می‌تواند در بهترین موقعیت و شرایط خود قرار داشته باشد که قصه‌های جذاب را به شکلی منطقی و سرگرم‌کننده تعریف کند.

● می‌دانیم که متن سخنرانی پایان فیلم را خودت نوشته‌ای. این متن چقدر شبیه متنی ست که نویسندگان فیلمنامه نوشته بودند؟
□ این کار با یک مشارکت جمعی صورت گرفت. اصرار داشتم این متن هیجان‌انگیز و تکان‌دهنده باشد. برای فیلمنامه‌نویس‌ها دقیقا توضیح دادم که چه می‌خواهم. متن را طوری نوشتم که آن‌ها می‌نویسند. باید تاکید کنم که کل فیلم حاصل و نتیجه یک همکاری و مشارکت جمعی خوب و مثبت است. این کار برایم خیلی جذاب و سرگرم‌کننده بود، چون همه سعی کردیم نهایت تلاش خودمان را بکنیم تا کاری متفاوت و جذاب ارائه دهیم. به این صورت که هم می‌خواستیم درام قضیه حفظ شود و هم برای بینندگان سرگرم‌کننده و مفرح باشد. شما در فیلم با یک سری مسائل و موضوعات داغ رو به رو می‌شوید. این‌ها از جمله مسائلی هستند که طرح آن‌ها بر سر میز غذا می‌تواند پایانِ یک سری دوستی‌ها شود، ولی سعی و تلاش ما این بود که آن‌ها را به زبان شوخی و خنده بیان کنیم. این طوری بیننده آن‌ها را راحت‌تر می‌پذیرد. احتمال کمی وجود دارد که پس از تماشای فیلم عقیده و نظرتان نسبت به خیلی چیزها تغییر پیدا کند، اما بالاخره متوجه طبیعت و ذات مسائل سیاسی و اجتماعی هم می‌شوید و دیدگاه روشن‌تری نسبت به بعضی مسائل پیدا خواهید کرد.
Kevin-Costner2215.jpg
● می‌دانی که کاراکتر تو در فیلم -باد جانسون- در پایان ماجرا به چه کسی رای می‌دهد؟
□ نه، نمی‌دانم! و فکر می‌کنم که جذابیت فیلم هم در همین باشد. تصورم بر این است که اگر او در پایان قصه به کاندیدای مشخصی رای می‌داد، کل حال و هوای فیلم خراب می‌شد. مسئله اصلی این است که کاراکتر "باد" متوجه اهمیت رایی که قرار است در صندوق بیندازد می‌شود و می‌فهمد که رای و انتخاب او نمی‌نواند بدون تاثیر باشد که حتی شاید سرنوشت‌ساز هم باشد. در عین حال، او متوجه می‌شود که خیلی از حرف‌ها و وعده و وعیدها، فقط در حکم یک شعار تبلیغاتی هستند.

● فکر می‌کنی کاراکتر تو در فیلم الهام‌بخش عموم مردم شود تا پای صندوق‌های رای بروند؟
□ این نکته را به وضوح می‌گویم که «رای شناور» یک آگهی عمومی نیست. پیام و حرف اصلی فیلم این است که مردم اگر می‌خواهند پای صندوق‌های رای بروند، باید این کار را آگاهانه انجام دهند و گول تبلیغات توخالی رسانه‌ای را نخورند. واقعیت این است که یک نفر به تنهایی
نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد، اما برای خلق یک دنیای بهتر و تغییر آن، باید به صورت دسته‌جمعی و آگاهانه عمل کنیم.

● از فیلم تازه‌ات «دختر تازه» چه خبر؟
□ تازه بازی در آن را تمام کرده‌ام. برعکس «رای شناور» این فیلم یک کار ترسناک است، یکی از آن کارهایی که خیلی دوست دارید آن را ببینید و کم بترسید.

● آدم خوب قصه هستی یا آدم بد آن؟
□ آدم خوب قصه‌ام. اما این بستگی به تماشاگران دارد که چه برداشتی از آن داشته باشند. هنگام بازی در فیلم «آقای بروکس» هم احساس می‌کردم کاراکتر من آدم خوب ماجراست. کاراکتر من در «دختر تازه» از بعضی جهات شبیه یکی از فیلم‌های دهه هشتادی ام به اسم «محدوده رویاها»ست. آن زمان هم نمی‌دانستم که تماشاگران چه واکنشی نسبت به آن نشان می‌دهند و آن را می‌پسندند یا نه!

منبع خبر : سینمای جهان