<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>news</title>
        <link>http://www.cinemaage.com/news/</link>
        <description></description>
        <language>en-us</language>
        <copyright>Copyright 2009</copyright>
        <lastBuildDate>Tue, 06 Jan 2009 13:21:16 +0330</lastBuildDate>
        <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
        <docs>http://www.rssboard.org/rss-specification</docs>
        
        <item>
            <title>مصاحبه با محمد رضا فروتن</title>
            <description><![CDATA[پس از چند سال غيبت نسبی در سينما ، که خود فروتن در اين گفت‌وگو علتش را توضيح می‌دهد ، امسال حضور چشم‌گيری بر پرده سينماها داشته است. سال نو را با زن دوم آغاز کرد ، بعد حس پنهان نمايش داده شد ، سپس خاک سرد به نمايش درآمد و حالا هم دو فيلم دعوت و کنعان را بر پرده دارد ؛ ضمن اين که ماه گذشته تله‌تئاتر خرده‌جنايت‌های زن و شوهری (فرهاد آييش) هم پخش شد که تجربه متفاوتی در کارنامه اوست. اين گفت‌وگو به مناسبت نمايش کنعان با محمدرضا فروتن انجام شده که يکی از بهترين بازی‌هايش است و البته صحبت به مسائل ديگری هم کشيده شده است. کنعان قرار بود دوسه ماه پيش بر پرده بيايد که چند بار به تعويق افتاد و اين گفت‌وگو نيز همان زمان ، و پيش از نمايش خاک سرد و خرده‌جنايت‌ها... انجام شده است. اگر گفت‌وگو پس از ديدن آن‌ها صورت می‌گرفت ، حتمأ حرف‌های ديگری هم پيش می آمد.<br /><div align="center">++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++<br /></div><b>* شما از اولين ستاره‌های تحسين‌شده سينمای ايران ، در دوره‌ای هستيد که سينمای ما «ستاره جوان» کم داشت. اما به‌مرور با اين انتقاد روبه‌رو شديد که خودتان را تکرار می‌کنيد. از سريال تلويزيونی سرنخ تا فيلم‌های کيميايی ، محور انتقادها ، خشم هميشگی در بازی‌های شما بود. چيزی که شمايل به‌اصطلاح angry young man سينمای ايران را از شما ساخت. گذشته از اين که روحيه ايرانی زود تعميم می‌دهد و اهل اغراق است و يکی‌دو بار که کاری را بکنی می‌گويند هميشه اين کار را می‌کنی ، ولی يک نقطه عطف در اين مسير، به‌آهستگی و بعد از آن کنعان بود که با موفقيت ، آن خصيصه و شمايل را تغيير داديد. چه‌طور اين اتفاق افتاد؟</b><br />چهارده سال از بازيگری‌ام می‌گذرد و هنوز به اندازه کسانی که سينما را پی‌گيری می‌کنند فيلم نمی‌بينم و سينما را دنبال نمی‌کنم...* چرا؟بگذاريد اين طور توضيح دهم که اگر پنجاه کتاب شعر وجود داشته باشد سراغ آن‌هايی می‌روم که بتوانم با آن‌ها شاعرانه زندگی کنم. من فيلم نمی‌بينم که از آن بازيگری ياد بگيرم. فيلم می‌بينم که صرفأ لذت ببرم... بيش‌تر با کمک يک جور شادابی کودکانه، و نگاه و عشق و شوق به خود زندگی بازی کرده‌ام تا با مطالعه نظريه‌های بازيگری... البته اگر نقش داستين هافمن در فيلم رين‌من به من پيشنهاد می‌شد، برای شناخت آن بيماری روانی که در آن بيمار ارتباط چشمی برقرار نمی‌کند و منعطف راه نمی‌رود دنبال تحقيق و پژوهش هم می‌رفتم، اما تا به حال چنين نقش‌هايی به من پيشنهاد نشده. بيش‌تر با برداشت‌های ساده خودم و راهنمايی‌های کارگردان بازی کرده‌ام.<br /><br /><b>* يعنی شما قائل به آموختن مستقيم در بازيگری نيستيد ، اما اين ربط مستقيمی با فيلم نديدن‌تان ندارد. می‌توان به صرف لذت بردن فيلم ديد و بالاخره مجموع اين مشاهده‌ها ، در آدم رسوب می‌کند...</b><br />گاهی فيلم‌ها خسته‌ام می‌کند. فيلمی که از آن لذت بردم و شايد برای خيلی‌ها جالب نيست، استارداست (متيو وان، 2007) است؛ يک فيلم تخيلی که رابرت دنيرو و ميشل فايفر در آن بازی کرده بودند. غرور و تعصب (جو رايت، 2005)، موديليانی (ميک ديويس، 2004) و نوت‌بوک (نيک کاساوتيس، 2004) هم فيلم‌هايی‌اند که خيلی دوست‌شان دارم. منظورم اين است که کارم را ساده می‌بينم و با آن تفريح می‌کنم.<br /><br /><b>* حالا اين را امتياز می‌دانيد؟</b><br />آره. گاهی می‌بينم در مورد يک پلان ساعت‌ها حرف و بحث و تحليل وجود دارد و بعد در مرحله عمل، يک‌هزارم آن تحليل‌ها وجود ندارد و به اجرا درنمی‌آيد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="frootan11211.jpg" src="http://www.cinemaage.com/news/intv/photo/frootan11211.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="329" height="449" /></span><br /><b>* خب اين شکل بدِ ماجراست. حرف زدن ، بحث کردن و حتی تئوريزه کردن به قصد تعميق که بد نيست...</b><br />نه اصلأ، اگر با عشق و شور باشد. می‌دانيد، خيلی‌ها می‌خوانند و می‌دانند برای اين که بگويند ما می‌دانيم و می‌خوانيم. ولی من گرچه ممکن است بدبينانه به نظر برسد کم‌تر ديده‌ام کسی را که اين ديدن و خواندن و فهميدن، در او به قول شما رسوب و نشست کرده باشد. صادقانه بگويم، زياد می‌بينم که آدم‌ها، نياز به مطرح کردن خودشان دارند...<br /><br /><b>* شما داريد جلوه‌های بد اين رويه را مطرح می‌کنيد...</b><br />من به عنوان بازيگری که جا باز کرده، در واقع دارم اعتراف می‌کنم: من بازيگر باسوادی نبودم. من اهل تحقيق و پژوهش در بازيگری نبودم...<br /><br /><b>* و اين را به عنوان مباهات می‌گوييد يا دريغ؟</b><br />نه افتخار و نه افسوس. از طرفی می‌گويم کاش فيلم‌های خيلی خيلی خوبی ديده بودم؛ از طرف ديگری هم به خودم می‌گويم چه خوب که خودم را با يک سری اسم و کلمه و چی و چی و چی گول نزدم. در دانشگاه هم که روان‌شناسی می‌خواندم، هيچ‌وقت نشد که دنبال اسم نظريه‌پرداز و بنيان‌گذار مکاتب باشم. بيش‌تر به درون و محتوای نظريه‌ها توجه می‌کردم. البته من در بازيگری به سلامتی‌ام اهميت می‌دهم؛ ورزش می‌کنم و تلاش می‌کنم وزنم را حفظ کنم. به هر جهت يک سعی و تلاش‌هايی می‌کنم...<br /><br /><b>* منظورم دانش بازيگری‌ست...</b><br />بله. اما واقعأ نشده فيلمی را ببينم و بر اساس بازی بازيگرش بگويم: اِ، اين چه‌قدر خوب بازی می‌کند، بگذار من از اين يک چيزهايی ياد بگيرم. من می‌خواهم معنای خودم را داشته باشم. يک مولوی وجود دارد که فوق‌العاده مثنوی‌اش زيباست اما من می‌خواهم مثنوی خودم را بنويسم. آدم‌های بزرگی وجود دارند که کارشان فوق‌العاده است، اما من می‌خواهم کار خودم را بکنم و دست‌خط خودم را داشته باشم.<br /><br /><b>* هيچ‌وقت نشده فيلم را از جنبه بازيگری‌اش ببينی؟ نکته‌ای ، حرکتی ، در بازيگری ببينی که...</b><br />لذت ببرم و مشعوف بشوم...<br /><br /><b>* نه ، اين که دريچه‌ای از بازيگری برايت باز شده باشد ؛ اين که ناخودآگاه خودت را جای آن بازيگر گذاشته باشی...</b><br />گاهی بازی‌هايی را از رابرت دنيرو يا حتی مشابهش را از بازيگران ايرانی ديدم که يکهو در لحظه‌های کوتاه حس‌های‌شان را سريع تغيير می‌دادند؛ خيلی لذت بردم، ولی بعدأ که درباره‌اش فکر کردم ديدم اين کار خيلی هم واقعی نيست! که من بخواهم فکر کنم...<br /><br /><b>* حالا مگر همه چيز در بازيگری بايد واقعی باشد؟</b><br />لزومأ نه. بازی بايد اجرای واقع‌گرايانه‌ای داشته باشد، چون بالاخره تهِ قضيه اين است که داری بازی می‌کنی؛ مهم اين است که تماشاگر باور کند...<br /><br /><b>* اين خودش بحثی‌ست که گروهی از تماشاگران و منتقدان بازی را با واقعيت می‌سنجند. به نظر شما بازی بايد واقعی باشد؟</b><br />توی بعضی از کارها بايد باشد، توی بعضی از کارها می‌تواند نباشد.<br /><br /><b>* حتی در يک فيلم واقع‌گرا...</b><br />در يک فيلم واقع‌گرا هم می‌تواند بازی واقعی نباشد، ولی اجرای بازيگر است که می‌تواند واقعی به نظر برسد. برای من خيلی پيش آمده صحنه‌هايی را بازی کردم که قبلأ خودم آن لحظه را حس و زندگی نکرده بودم، ولی جوری اجرا کردم که انگار قبلأ تجربه‌اش کرده‌ام. اما شايد خيلی اوقات بازيگر مجبور می‌شود در فيلم‌هايی بازی کند که يک جنس بازی می‌خواهد. اگر قرار بود ديالوگ‌هايم را در فيلم‌های کيميايی با همان لحن به‌آهستگی می‌گفتم، خوب آقای کيميايی اصلأ دوست نداشت. آقای کيميايی حتمأ می‌خواهد ديالوگ وزن داشته باشد، سنگين باشد، مؤثر باشد، و تا مغز استخوان تماشاگر برود... توی زير پوست شهر شايد مجالی شد برای اين که فيلم‌ساز رگه‌هايی از بازی متفاوت از من خواست. در به‌آهستگی يادم هست که شما لطف کرده بوديد و مطلب در مجله‌تان درباره من نوشته بوديد که خواندم و خب خيلی خوشحال شدم. اما ديدم مطلب غلطی هم تويش بود. نوشته بوديد فروتن که در تمام فيلم‌ها به خاطر عصبيت‌اش رگ گردنش می‌زد بيرون، در به‌آهستگی اين خصوصيت‌اش به چشم نمی‌آيد. باور کنيد من در همين صحبت عادی که با شما دارم، اگر کمی حرص بخورم رگ گردنم می‌زند بيرون! بيرون زدن رگ گردن هيچ‌وقت دست خودم نبوده و گاهی واقعأ دلم می‌خواهد با لباسم بپوشانمش. شما در جايی اشاره کرديد که بازيگر ممکن است تاش‌هايی را به نقش‌اش اضافه کند. اما من هيچ‌وقت چنين چيزی را دلم نخواسته و هميشه می‌خواهم به نقشم وفادار بمانم. هيچ‌وقت نخواستم متفاوت جلوه کنم. هميشه فکر کرده‌ام، خب يک نقشی نوشته شده، من اولِ اولِ اولش بايد اين آدم را که می‌بينم و حس می‌کنم، بازی کنم. تفاوتی که در نقش‌های من می‌بينيد با شوق و ذوق پيش آمده، نه اين که قصد نمايش متفاوت بودن را داشته باشم. سر کار آقای حاتمی‌کيا (دعوت)، که به نظرم متفاوت‌ترين نقشی است که تا به حال بازی کرده‌ام، نقش يک لـُر غربتی را دارم. خودم خجالت می‌کشيدم سر تمرين‌ها و اجرا...<br /><b><br />* چرا خجالت می‌کشيدی؟</b><br />رفتار و حرکت‌هايش برای خودم خيلی ناآشنا بود ولی ديدم خب اين آدم اين‌جوری‌ست ديگر، من اين آدم را اين‌جوری ديدم...<br /><br /><b>* يعنی دوست داريد پرسونای مشخص و تکرارشونده‌ای داشته باشيد؟</b><br />من دوست دارم نقش را آن‌طور که حس می‌کنم بازی کنم. در شروع کار، البته من چون چشم‌هايم آبی بود، خيلی سخت می‌توانستم به عنوان بازيگر خودم را بقبولانم. بعد چشم‌آبی‌های ديگر لطف کردند و آمدند به سينما، و اين‌جوری شد که پيش‌کسوت‌ها ما را يک کمی بازيگر دانستند! ما در شرايطی کار می‌کنيم که متأسفانه همکاران منتظرند کسی بالا برود و هزار حرف و صحبت در موردش درست کنند. من خوش‌بختانه از اين پيچ تأييد يا تکذيب گذشته‌ام. با تمام احترامی که برای خيلی از منتقدان قائلم و گاهی نقدها توانسته‌اند بازی مرا اصلاح کنند، اما هميشه فکر کرده‌ام نظرها منتقدها می‌تواند در مورد من خوب باشد، بد باشد، اشکال داشته باشد، اشکال نداشته باشد و همه اين‌ها، هم می‌تواند درست باشد و هم غلط... چيزی که مهم است اين است که من باورهای خودم را از خودم نگيرم و با حرف اين و آن به خودم شک نکنم. همه ما تحت تأثير فضا و روابط اجتماعی هستيم. اما من ممنون حسی هستم که باعث شود به خودم وفادار بمانم. من نخواستم با سياست کار کنم و تغيير مسير بدهم. در دوره‌ای که پيشنهاد مهمان مامان، دوئل و اشک سرما را داشتم، به دلايلی بازنده (قاسم جعفری) را بازی کردم تا ببينم اين آدم (خودم) می‌ماند يا نمی‌ماند. اين انتخاب در حقيقت يک اعتراض بود. حس کردم در اين موارد اصول‌ام رعايت نمی‌شود. به همين دليل نخواستم بروم سر کاری که در نهايت، ببرندم آن بالا و جايزه‌ای به‌م بدهند و من هم بر اين اساس يک چيزهايی باورم بشود. اهدای اين جايزه در خيلی موارد حتی بر اساس سليقه هم نيست، که کاش بر اساس سليقه بود. يادم هست وقتی وارد دانشگاه شدم که روان‌شناسی بخوانم، شناخت استادان انتظار مثبتم را از روان‌شناسی تا حدودی برآورده کرد. دکتر هاشميان با درس‌هايی که به ما داد تأثير عجيبی بر ما گذاشت و دکتر نوايی همه ما را به فلسفه علاقه‌مند کرد. استاد صبور، بزرگ و آگاه در روان‌شناسی، با چيزی که از قبل تصورش را داشتيم، فرق زيادی نداشت. اما نگاه کنيد که واقعأ اهل هنر، برای علاقه‌مند کردن آدم‌ها به هنر چه می‌کنند؟ اگر قرار است هنر زندگی ما را لطيف‌تر و هنرمندانه‌تر کند، ببينيم بزرگان هنر ما چه‌قدر در مورد زندگی خودشان اين کار را کرده‌اند؟ در سينمای ما يک چيزهايی جزو اصول شده؛ فلانی صدايت می‌زند برای کار بايد بروی برايش... حرف دستمزد اصلأ نبايد بزنی، حتمأ بايد قرارداد سفيد امضا کنی. اگر سر چهار تا کار ديگر هم هستی بايد بروی برايش... بعضی از بازيگرهای ما برای حفظ اعتبارشان واقعأ اين کارها را می‌کنند. من هم برای فيلم کيميايی يا ديگری قرارداد سفيد امضا کردم. پيش آمده که در باغ‌های کندلوس صميمانه مشارکت کرده‌ام و فوق‌العاده خوش‌حالم که اين فيلم را بازی کردم و چيز خوبی را تجربه کردم که پنجاه ميليون هم بيش‌تر می‌ارزيد. ما به عنوان بازيگر، کارهايی می‌کنيم که بر تماشاگر تأثير بگذارد و برای خودمان هم می‌شود يک اعتبار. البته اين خودش هم جای بحث دارد که عده‌ای می‌آيند خودشان را به اين جور کارها می‌چسبانند، در حالی که اصلأ جنس اين کارها نيستند و اندازه‌شان اندازه اين سينما نيست. اما گاهی بعد از عشق و ذوق و شوق، می‌بينی ديکتاتورهايی آن پشت ايستاده‌اند که توقع دارند برای کارشان نبايد دستمزد خواست يا وقتی صدايت می‌زنند دستت بايد بر سينه‌ات باشد و فرديت آدم‌ها را ازشان گرفته‌اند. اين چه خوش‌بختی است که برای بازی در يک فيلم اسم و رسم‌دار، تن به ذلت بدهيم؟ برای بازی در فيلم خوب، بايد با فلانی دوست باشی تا بتوانی بروی سر کار! من می‌گويم آن آقا (کارگردان) حتمأ يک اشکالی دارد که اين کانال اشتباه را برای کارش در نظر گرفته که من حتمأ بايد بروم و بگويم چاکرم، مخلصم و... می‌خواهم بگويم که پس از چهارده سال، سربلندی‌ام تنهايی‌ام است. خدا را شکر می‌کنم که تنها هستم.<br /><br /><b>* پس اين که به نظر می آمد در اين چهارپنج سال کم کار شده‌ايد با اين تصميم بود؟</b><br />بله. البته اين را بگويم که با آقای داودنژاد کار کردم که خودش را خيلی دوست دارم اما دو فيلمی را که با او کار کردم نه. اما فيلم مصايب شيرين را بسيار دوست دارم و نياز را هم که خيلی‌ها دوست دارند. در مورد زن دوم از مجله نسيم از من پرسيدند که چه‌طور بازی به اين خوبی را ارائه داديد؟ گفتم شما لطف داريد اما من بازی‌ام را در بعضی از صحنه‌های فيلم دوست ندارم. يا در جلسه‌ای در دانشگاه، آقای دکتر روان‌شناسی تحت تأثير بازی من در زن دوم قرار گرفته بود که همين را گفتم. من کاراکترم را در زن دوم با خودم حل کرده بودم، اما تکنيک اجرايم را خيلی دوست ندارم. روی کارم هم تعصب ندارم و با صدای بلند می‌گويم خيلی از کارهايم را دوست ندارم. در مجموع هم آدم مشکل‌پسند و کمال‌گرايی هستم و وسواس دارم. حتی زير پوست شهر و شب يلدا را هم که بازی می‌کردم می‌ديدم فيلم خوب است اما بازی من در جاهايی خيلی هم خوب نيست. با يک دنيا شوق با دلم و روحم و با خاطره مصايب شيرين به سراغ داودنژاد رفتم. من خيلی خوش‌بختم که با او کار کردم. با يک دنيا محبت و لطفی که دارد. اما من دوست نداشتم با آقای داودنژاد ملاقات با طوطی و هشت‌پا را کار کنم. من دوست دارم همان مصايب شيرين را کار کنم. از ديگر کارهايی که فکر کردم بگذار با اسامی کاری نداشته باشم فيلم بازنده بود. بربادرفته هم بر اساس درد شخصی و خصوصی يکی از مديران عامل منطقه آزاد کيش نوشته شده که احساس کردم در آن دوره آن فيلم را نيز بايد کار کنم. می‌توانستم برنامه‌ای بريزم برای پول و معاش و کاری با سينما نداشته باشم.<br /><br /><b>* پس فقط فيلم بازنده را به عنوان اعتراض بازی کرديد؟</b><br />بله، فقط بازنده بود.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Kan_aan_frootan_alidoosti.jpg" src="http://www.cinemaage.com/news/intv/photo/Kan_aan_frootan_alidoosti.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="265" /></span><br /><b>* مدتی هم در سريال روزهای به‌ياد‌ماندنی...</b><br />نه. من فقط يک اپيزود از آن را کار کردم که آن هم مربوط به سينماست. خيلی دوست داشتم نقش يک شاه را بازی کنم. مجردها را هم بازی کردم. می‌دانم توقعی که از من دارند خيلی بالاست و ايرادی که مردم يا حرفه‌ای‌ها از من می‌گيرند به همين دليل است. من فيلم‌های ماندگار در کارنامه‌ام زياد دارم. شب يلدا، زير پوست شهر، قرمز، دو زن، حتی متولد ماه مهر، به‌آهستگی. فيلم‌هايی هم داشته‌ام که مضمون‌شان با دل مردم ارتباط برقرار کرده؛ مثلأ وقتی همه خواب بودند روی مخاطب خيلی اثر گذاشت. يا حتی زن دوم يا بازنده. اما اگر مجردها را بازی کردم به اين دليل بوده که خواستم نقش طنز را تجربه کنم و هيچ‌وقت نقش کمدی به من پيشنهاد نمی‌شد. الان ممکن است به‌خصوص با نقشم در فيلم آقای حاتمی‌کيا که تا حدودی طنز هم هست از اين جور پيشنهادها بشود.<br /><br /><b>* حالا از آن دوره اعتراض چه نتيجه‌ای گرفتيد؟</b><br />پاسخ درستی به آن واقعيتی که حس می‌کردم دادم. لازم نبود احتياج داشته باشم که هميشه در جشنواره‌ها روی صحنه بروم و سوپراستار خيلی خيلی معتبری باشم.<br /><br /><b>* خب ، اين در کارنامه حرفه‌ای‌تان چه تأثيری داشت؟</b><br />اين طوری بگويم که مرا به عزت نفسی که می‌خواستم نزديک کرد. من را به اصولی که خودم قائلم، رساند. در شرايطی که آدم‌ها برای مطرح شدن دارند خودشان را له می‌کنند و زير پا می‌گذارند...<br /><br /><b>* اين البته حس درونی‌تان است ، در روابط حرفه‌ای چه‌طور؟</b><br />اگر قرار باشد بر اساس آن چيزی که هستم و خدا می‌خواهد پيش بروم، من که تمام نمی‌شوم، تلاش می‌کنم و عشق می‌دهم به کارم. موجی آمد و اين‌جوری و آن‌جوری شد. هميشه هم دودوتا چهارتا نيست. ممکن است در کارت خيلی هم عشق بگذاری ولی اين انرژی ديده نشود. می‌خواهم بگويم در اين لحظه حتی اگر آدم موفقی نبودم باز هم راضی بودم.<br /><br /><b>* شما الان در روابط‌تان با اهل سينما تجديد نظر کرده‌ايد؟<br />ا</b>هل سينما که می‌گوييد يک مجموعه کلی‌ست. اول که وارد سينما شدم فکر می‌کردم با آدم‌هايی خيلی بزرگ طرفم. فکر می‌کردم هنرمند انسانيت خلق می‌کند. حالا فهميدم هنرمندان، هم می‌توانند اين‌طوری باشند هم می‌توانند نباشند. هنرمندان می‌توانند آدم‌های جوهرداری باشند که مشکلات خودشان را دارند.<br /><br /><b>* دوباره به سؤال اول برمی‌گردم. به نظرم در کنعان و به‌آهستگی، مهار خشم مشخص بود در حالی که شما به عنوان بازيگر نقش جوان‌های عاصی با نمودهای بيرونی ، خودتان را تثبيت کرده‌ايد. کاری ندارم که در آمار، در چند نما و چند صحنه رگ گردن‌تان بيرون زده يا نزده. با اشاره به همان مطلبی که نوشتم ، به نظرم شما ممکن است تمام صورت‌تان را بپوشانيد و حس خشم از چشم‌های‌تان بيرون بزند. از اين نظر هنوز فکر می‌کنم بازی شما در کنعان متفاوت بود.صادقانه بگويم. اين برای من پُز بود که بگويم گلمکانی هم اشتباه می‌کند.</b><br />&nbsp;طبعأ هر کسی ممکن است اشتباه کند و من هم اتفاقأ بيش‌تر از هر کسی!<br /><br /><b>*اما از اولين قسمت‌های سرنخ، به نظرم جوان مستعدی آمدی که ديدم بعدها ، همان نقش‌های جوانان عاصی و خشمگين را که بهت پيشنهاد می‌شد ، همه را مثل هم بازی کردی. اين که گفتم و نوشتم در بازيگری تاشی به کارت اضافه کردی همان چيزی بود که منتظرش بودم. در کنعان هم نقش آدمی را بازی می‌کنی که در بحرانی بزرگ گير کرده. می‌شد اين بحران را در اجرا مثل نقش‌های ديگرت خيلی بيرونی کار کنی ، اما اين را يک‌ جور ديگر بازی می‌کنی...</b><br />خب اين به کارگردان و فيلم‌نامه برمی‌گشت...<br /><br /><b>* کارگردان چه کار می‌کرد؟</b><br />فضای آن فيلم مهم بود. در قطعه ناتمام از نابازيگرها استفاده شده بود تا به قول خودشان کار طراوت داشته باشد. من برای کار در به‌آهستگی، فيلم قبلی آقای ميری را ديدم و می‌دانستم که چه جنس بازی مورد نظر کارگردان است. اين دسته از کارگردان‌ها اين جنس بازی را می‌پسندند.<br /><br /><b>* اين را خود آقای ميری به شما گفت؟</b><br />بله. گفت: انتخابم يا تو هستی يا يک نابازيگر...<br /><br /><b>* اين حرف به شما برنخورد؟</b><br />نه. جای خوش‌حالی هم داشت، چون به بکری و طراوت بازی من به اندازه يک نابازيگر اعتماد شده بود. شايد فقط رگه‌هايی در فيلم زير پوست شهر بود که اين امکان را به من می‌داد که بتوانم نشان بدهم در بازيگری می‌شود بازی نکرد! تا قبل از به‌آهستگی، احساس می‌کردم کارگردان‌هايی مثل مازيار ميری و مانی حقيقی سخت‌شان است ستاره بياورند، لباس اين‌جوری تنش کنند و نقش‌های اين‌جوری بهش بدهند. اين نقش‌ها را راحت‌تر بودند بدهند به حسين محجوب، سعيد پورصميمی يا مثلأ رضا ناجی. در حالی که من اين نوع سينما را که بازی رئال و شبيه به زندگی می‌خواهد خيلی خيلی دوست دارم. تصور می‌کنم جزو معدود بازيگرانی هستم که گذشته از ستاره بودن، توانستم نشان بدهم اين نقش‌ها را هم می‌توانم اجرا کنم. من برای شکستن فضا خيلی تلاش کردم، خودم پيشنهاد دادم، تا در به‌آهستگی اين اتفاق افتاد.<br /><br /><b>* پس جمله کليدی ميری اين بود که گفت يا تو بازی کن يا نابازيگر می‌گذارم؟</b><br />من عاشق فيلم‌نامه به‌آهستگی بودم. اين که يک آدمی در آن طبقه زندگی خانوادگی‌اش را با هر ضرب‌وزوری حفظ می‌کند. اما من کليد را از قبل داشتم، چون فيلم‌های اين‌جوری را ديده بودم. فقط نمی‌توانستم نشان بدهم که می‌توانم اجرايش کنم. چون بازنده آن جنس بازی را نمی‌خواست و چون کيميايی آن جنس بازی را نمی‌خواهد. فکر می‌کنم حتی در ملاقات با طوطی بازی من يک بازی رئال خوب بود و اين را با همه سخت‌گيری که در مورد بازی‌های خودم دارم می‌گويم، اما بازی‌ام ديده نشد چون ملاقات با طوطی اصلأ ديده نشد.<br /><br /><b>* از نظر تکنيکی ، چنين اجرای متفاوتی برايت دشوار نبود؟</b><br />نمی‌خواهم بگويم کار بزرگی کردم، ولی واقعأ اتفاقی که افتاد اين بود که نقش را خواندم و باورش کردم. ديدم آرتيست‌بازی نمی‌خواهد و بايد ساده، مثل زندگی اجرايش کرد و قرار نيست دوربين تو را ببيند. مثلأ در زن دوم، وقتی سرم کمی می‌آمد پايين و ديالوگ می‌گفتم، آقای الوند می‌گفت: «قشنگ سرت را بگير بالا، بگذار وقت ديالوگ گفتن، صورت و چشمت را دوربين ببيند.» ولی آن‌جا فارغ از همه چيز، انگار می‌خواستيم بگوييم دوربينی وجود ندارد.<br /><br /><b>* شما خودتان چه نوع سينمايی را دوست داريد؟</b><br />من هر دو نوع را دوست دارم. شايد دوست دارم در يک کارتون هم بازی کنم. بازی‌ست ديگر... همه‌اش لذت است، همه‌اش تفريح است... اين بازی‌ها مثل اسباب‌بازی من است. يکی‌اش توپ است و يکی‌اش چيز ديگر...<br /><br /><b>* ياد لحظه‌هايی می‌افتم در زير پوست شهر که ديگر تکرار نشد ؛ يکی در آسانسور و ديگر وقتی که برای خواهرت سوغاتی آوردی ، آن عروسک...چه‌قدر خوش‌حال می‌شوم وقتی به اين‌ها اشاره می‌کنيد. اجرای اين لحظه‌ها، برای هر بازيگری يک دنيا ترديد می‌آورد. اين کار را بکنم يا نکنم؟ اميدوارم باز هم جسارت انجام اين کارها را داشته باشم. خود خانم بنی‌اعتماد هم در مورد اين بازی عروسک سوغاتی همراه با يک رقص خفيف ترديد داشتند.* به هر حال در کنعان و به‌آهستگی چيزی که به چشم می‌آيد ، نمايش بحران در سکوت و کنترل کلام و حرکت است. اين خلاف نمايش‌گری کلاسيک است...</b><br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="frootan11212.jpg" src="http://www.cinemaage.com/news/intv/photo/frootan11212.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="221" height="275" /></span><br />من از مانی حقيقی واقعأ ممنونم. کارگران مشغول کارند را وقتی ديدم، با کارش آشنا شدم. هيچ فيلمی از او نديده بودم و فقط می‌دانستم کارگردان فهميده و فوق‌العاده‌ای‌ست. خودتان می‌دانيد که در هر سال تعداد فيلم‌های خوب چه‌قدر کم است و معلوم نيست چندتا از اين کارهای خوب به يک بازيگر پيشنهاد بشود. مانی حقيقی در کنعان به خاطر سن‌ام مردد بود. وقتی فهميدم که به طور قطع انتخاب شدم، به او گفتم من نياز دارم که تو مطمئن باشی اين نقش مناسب من است و او هم متقابلأ گفت حتمأ همين طور است. بعد تست‌هايی از من گرفت که احساس کردم در آن‌ها خوب ظاهر شدم. من می‌دانستم با اين نقش چه کار کنم. به حقيقی سر تست گفتم من احساس می‌کنم بازيگر قابل انعطافی هستم و از او خواستم بگويد مثلأ اين حس يک کم ‌بيش‌تر يا کم‌تر...<br /><br /><b>* می‌دانيد برای آن نقش از چه کسانی تست گرفتند؟</b><br />برای آن نقش خيلی‌ها کانديدا شدند ولی نمی‌دانم تست شدند يا نه. به هر حال سن و سال‌شان به نقش می‌خورد. کار شروع شد و مانی حقيقی خيلی خوب کار می‌کرد و چون جنس بازی را می‌شناسد و راهنمايی می‌کرد. تمرين‌های سفت و محکم و فشرده‌ای داشتيم و همان تمرين‌ها تا حدودی من را ساخت. در همان تمرين‌ها در نقش جا افتادم و جاری شدم، هرچند از اول می‌دانستم که می‌توانم اين نقش را بازی کنم. سر صحنه هم خوش‌بختانه همه چيز خيلی خوب پيش رفت. گذشته از تسلط حرفه‌ای و فهم و درک، حقيقی رفتار فوق‌العاده دوستانه‌ای داشت که جا دارد از او تشکر کنم.<br /><br /><b>* در بازی شما در کنعان، چيزی که به چشم می‌آيد خستگی‌ست. فيلم از اول تا آخر، شرح چند روز زندگی چند نفر است و نمايش خستگی در رفتار مرتضی خيلی مهم است ؛ خستگی که هم ناشی از بحران آن مقطع مشخص از زندگی اوست و هم انگار يک خستگی تاريخی‌ست ناشی از روابط اين زوج. مرتضی يکی‌دو شب را سر ساختمان می‌گذراند و انگار بيدار می‌ماند و ما او را در حال غذا دادن به سگ‌ها می‌بينيم. هيچ‌وقت در حال خواب يا استراحت نيست. اين خستگی در لحن شما هم وجود داشت. در اين مورد توضيح می‌دهيد؟</b><br />اين‌جا نوبت خجالت کشيدن من است. من هميشه پس از اجرای يک بازی، موقع صحبت کردن در موردش خجالت می‌کشم و فکر می‌کنم کار بزرگی نکردم. خدا شاهد است که من نمی‌دانم از اول اين آدم را خسته ديدم يا بحران‌زده يا نه، فقط سعی کردم مرتضی را حس کنم و بفهمم. بعد مثل اين که خستگی خودش آمد. الان که شما اين را گفتيد تازه فهميدم مرتضی خسته است. می‌دانستم کلافه است. می‌دانستم حالش خوب نيست. می‌توانم فکر کنم زندگی‌های زيادی هست که درش آدم‌ها مسايل خودشان يا خودخواهی‌های‌شان را دارند و اين در ظاهر زندگی اصلأ پيدا نيست. يکی می‌گفت اين دختره (مينا/ ترانه عليدوستی) چه مرگش است؟ بنشيند زندگی‌اش را بکند. اين تفاوت در ديدگاه، به خاطر تفاوت روحيات است. فيلم کنعان را خيلی دوست دارم. چون درباره خودخواهی آدم‌هاست.<br /><br /><b>* خب اين که «اين دختره چه مرگش است» بايد در بازی شما منعکس می‌شد که شد...</b><br />بله. من از دست مينا حالم خراب بود. گير کرده بودم. يک بار به مانی حقيقی گفتم اين دارد من را ديوانه می‌‌کند. در واقع بازی‌ام را از مينا می‌گرفتم. وقتی بارها و بارها فيلم‌نامه را می‌خواندم، هربار از خودم می‌پرسيدم مرتضی چرا بايد اين زن را تحمل کند؟ بعد به اين نتيجه رسيدم که خب دوستش دارد ديگر... فکر می‌کنم اگر جای مرتضی بودم دو روز هم اين آدم را تحمل نمی‌کردم. اين‌قدر که اين زن ادا دارد و خودخواهی و... حالا شايد دارد دنبال طبيعت خودش می‌گردد و حرف‌های اطرافيان برايش مهم نيست و می‌خواهد خودش را پيدا کند. اما من شخصأ تحمل چنين زنی را ندارم.<br /><br /><b>* به نظرت نرفتن مينا مصلحت‌جويانه است؟</b><br />نمی‌دانم. مينا اول با عقلش زندگی می‌کند اما ديده‌ايد گاهی دل و روح آدم تصميم می‌گيرد؟ برای خودم زياد پيش آمده که بعد از کلی حساب و کتاب تصميمی دلی می‌گيرم و همه آن‌چه رشته بودم پنبه می‌کنم. مينا داشت مرتضی را تخريب و ديوانه می‌کرد. روان‌شناس‌ها می‌گويند اگر روابط عاطفی‌ات به جايی رسيد که ديدی طرف دارد تخريب‌ات می‌کند، روابطت را تنظيم کن. مرتضی تحت تأثير روابط عاطفی‌اش داشت همه چيزش را از دست می‌داد.<br /><br /><b>* واقعأ برای خسته شدن و نمايش ازرمق‌افتادگی در اين فيلم هيچ کاری نکردی؟ مثل نخوابيدن؟</b><br />ابدأ. هميشه می‌خواهم سر صحنه سرحال و عالی باشم و از هيچ چيز مصنوعی استفاده نمی‌کنم. نمی‌خواستم به اين موضوع اشاره کنم، يک ماه قبل از شروع کنعان مادرم فوت کرد و در صحنه فوت مادر مرتضی، از حس‌های خودم کمک گرفتم. رنگ کمدها و لباس‌ها و... من را واقعأ اذيت کرد. تنها کسی که مرا در آن لحظه‌ها درک کرد، فقط خود مانی بود.<br /><br /><b>* به هر حال در کنعان، لحظه‌هايی ماندنی هست ، مثل سکانسی که داريد با همکارتان با درماندگی از روابط عاطفی‌تان می‌گوييد...</b><br />از اين که اين را می‌شنوم خيلی خوش‌حالم. اما می‌خواهم همين‌جا چيزی را بگويم که دلم می‌خواست در يک مصاحبه تلويزيونی مطرح کنم. گاهی احساس می‌کنم مطبوعات طوری برخورد می‌کنند که انگار می‌خواهند بگويند: «قلم دست ماست، بخواهيم می‌بريم‌تان بالا، بخواهيم می‌زنيم‌تان زمين...» و به مردم بگويم حتی اگر مطلبی را در مجله فيلم می‌خوانند بهتر است توجه کنند که اين نوشته فقط نظر شخصی يک نفر است و بس. خودتان بهتر می‌دانيد که بعضی از بازيگرها و سينماگران، کسانی را در مطبوعات دارند که فقط برای‌شان مطلب مثبت می‌نويسند. من خدا را شکر می‌کنم که در سينما با سياست زندگی نکردم و خودم بودم. دلم می‌خواهد مردم هم به اصالت نظر و عقيده خودشان توجه کنند و به اين نتيجه برسند که آن‌چه در مطبوعات نوشته می‌شود حرف آخر نيست.<br /><br /><b>* حالا در ادامه بحث بازيگری ، به نظرم شما با وجود توانايی‌های‌تان ، در بيان اشکال داريد. اين نوع بازی به‌اصطلاح «باطراوت» در کنعان می‌تواند باعث شود ضعف‌تان در بيان کم‌تر به چشم بيايد.</b><br />من گاهی نفسم را حبس می‌کنم . مقطع حرف می‌زنم. مثلأ در فيلم‌های کيميايی می‌پرسند اسمت چيه؟ می‌گويم: اسی، اسفند، اسفنديار... من در کارهايم گويش‌های متفاوتی داشتم؛ نه اين که بخواهم متفاوت و مثلأ توانا به نظر بيايم. بلکه فقط به اين دليل که خود اين کار می‌طلبيد. مثلأ نقش دو زن را متفاوت حرف زدم. در شاه خاموش با يک بيان موسيقايی حرف زدم. در به‌آهستگی جور ديگری و در مجردها باز هم نوعی ديگر. در اتوبوس شب که گويش عربی هم داشتم. لهجه‌های مختلفی را هم گرفته‌ام که فکر می‌کنم در مواردی موفق بوده‌ام و در بعضی‌هايش نه. در وقتی همه خواب بودند، تهيه‌کننده وقتی صداهای ما را شنيد، گفت لهجه‌ها غليظ است و ما لهجه‌ها را کمی نرم کرديم و آخر به اين نتيجه رسيدند که مثل اول باشد. بعد چندتا را در استوديو گرفتيم که وقتی شب جشنواره فيلم را ديديم با همه زحمتی که کشيده بودم احساس کردم خستگی به تنم ماند.<br /><br /><b>* خيلی‌ها معمولأ از ديدن عکس‌ها و صدای‌شان احساس خوبی پيدا نمی‌کنند ، شما چه‌طور؟</b><br />واقعأ همين طور است. گرچه سکانس‌ها و عکس‌هايی بوده که دوست داشتم و سکانس‌ها و عکس‌هايی بوده که خيلی دوست داشتم. مثل آن صحنه‌ای که در وقتی همه خواب بودند بغض می‌کنم و گريه می‌کنم. ولی مجموعأ از ديدن تصوير و صدای خودم احساس نااميدکننده‌ای بهم دست می‌دهد.<br /><br /><b>* فيلم‌های‌تان را زياد می‌بينيد؟</b><br />نه. من بين تمام فيلم‌هايم قرمز را يک جور ديگر دوست دارم. شايد به خاطر آن همه سروصدايی که باعث شد من آن موقع نشان داده شوم. ولی از آن سال‌ها، ده سال پيش، هنوز يک بار هم آن را نديده‌ام.<br /><br /><b>* معمولأ فيلم‌های‌تان را چند بار می‌بينيد؟</b><br />حداکثر چهار بار اگر ديده باشم ولی همسرم هر فيلم‌ام را دست‌کم هفت يا هشت بار ديده.<br /><br /><b>* کنعان چی؟</b><br />دو بار در جشنواره ديدم.<br /><br /><i>منبع : سینمای ما<br />منبع اصلی : ماهنامه فیلم</i> <div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div>]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/mohammadreza-frootan-1.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/mohammadreza-frootan-1.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مصاحبه</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">ترانه علیدووستی</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دوزن</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">زن دوم</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مانی حقیقی</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">محمدرضا فروتن</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">کنعان</category>
            
            <pubDate>Tue, 06 Jan 2009 13:21:16 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>بازی «كايرا نايتلي» در فيلم «زيبا و ملعون»</title>
            <description><![CDATA[سايت سينمايي ورايتي، فيلم «زيبا و ملعون» به كارگرداني «جان كوران» و بازي «كايرا نايتلي»، قرار است كه ماه مارس جلوي دوربين برود.«كوران» پيش از اين فيلم‌هاي «پرده نقاشي شده» و «ما بيش از اين اينجا زندگي نمي‌كنيم» را در كارنامه كاري خود به ثبت رسانده است. به گزارش ورايتي، اين فيلم به نويسندگي «هانا وگ» داستان واقعي ازدواج نويسنده‌اي الكلي و خشن به نام «اف اسكات فيتزجرالد» با زني به نام «زلدا ساير» (با بازي «كايرا نايتلي») است كه از بيماري اسكيزوفرني رنج مي‌برد.<br />بنا براين گزارش، آثار «فيتزجرالد» بسيار مورد علاقه هاليوودي‌هاست آنچنان كه اخيرا «ديويد فينچر» با اقتباس از يكي از آثار او فيلم «پرونده عجيب بنجامين باتن» را ساخته كه مورد علاقه منتقدان و كارشناسان سينمايي واقع شده است. <br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Keira-Knightley1221.jpg" src="http://www.cinemaage.com/news/photo_1/Keira-Knightley1221.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="300" height="400" /></span>منبع خبر :<i> خبرگزاری فارس<br /></i><div><br /></div>]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-35.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-35.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای جهان</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">Keira Knightley</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">کایرا نایتلی</category>
            
            <pubDate>Tue, 06 Jan 2009 10:58:43 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>رقابت «وال ای» و «کونگ فو پاندا» برای کسب جایزه اسکار</title>
            <description><![CDATA[خبرگزاري رويترز، در حاليكه شواهد بيانگر اين مطلب است كه دو انيميشن «وال-اي» و «پانداي كونگ‌فو باز»، دو نامزد حتمي هشتاد و يكمين دوره از رقابت‌هاي اسكار هستند، سومين نامزد اين بخش از جوايز به دليل وجود تعداد زيادي انيميشن موفق و جذاب، همچنان در پرده‌اي از ابهام است.<br />انيميشن «وال_اي» داستان يك ربات تنها در كره زمين است كه تنها دوستش يك سوسك است كه در پي يك اتفاق به فضا سفر كرده و در آنجا عاشق ربات ديگري به نام «ايو» مي‌شود.<br />«پانداي كونگ‌فوباز» نيز داستان پاندايي تنبل و شكمويي است كه به طور خانوادگي همگي به حرفه‌ آشپزي مشغولند ولي او آشپزي را دوست ندارد و در پي آن است تا كونگ‌فوباز شود.<br />به گزارش رويترز، امسال 14 انيميشن براي شركت در اين بخش از جوايز به آكادمي اسكار فرستاده شده‌اند كه در مرحله نهايي تنها 5 انيميشن به مرحله پيش از اعلام اسامي نامزدها راه يافته كه از مجموع آنها 3 انيميشن به عنوان، 22 ژانويه هر سال به عنوان نامزدهاي اين بخش از جوايز اسكار اعلام خواهند شد.<br />بنا براين گزارش، هشتاد و يكمين دوره از مراسم اسكار 22 فوريه سال ميلادي جاري (2009) در سالن كداك هاليوود، لس‌آنجلس برگزار خواهد شد. <br />منبع خبر : <i>خبرگزاری فارس</i><br /> ]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-34.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-34.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای جهان</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ويژه</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">oscar</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">کونگ فو پاندا</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">wall-e</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">اسکار</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جشنواره ها</category>
            
            <pubDate>Tue, 06 Jan 2009 10:50:45 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>گمانه‌زنی برای فیلم‌های بخش مسابقه سینمای ایران آغاز شد</title>
            <description><![CDATA[&nbsp;یکی از جذابیت‌های پیش از اغاز جشنواره فیلم فجر گمانه‌زنی‌هایی است که در ارتباط با فیلم‌های بخش مسابقه وجود دارد و دی ماه داغ‌ترین روزهای این ماجراست. شایعات و حاشیه‌ها در این روزها تا زمان اعلام رسمی فیلم‌های بخش مسابقه به اوج خود می‌رسد، شایعاتی که بیشتر آن‌ها نیز رنگ واقعیت به خود می‌گیرند. اگر فلاش بکی به گذشته بزنیم می‌بینیم که خبر خارج شدن فیلم‌های چون «آب و آتش»، «عشق طاهر» و «موج مرده» از جشنواره هجدهم، «آبادان» از جشنواره بیست و یکم، «به رنگ ارغوان» از جشنواره بیست و چهارم، «خاک آشنا»، «100 سال به این سال‌ها»، «آتشکار» از جشنواره بیست و ششم و... در همین ماه شکل گرفت که در نهایت هم رنگ واقعیت به خود گرفت و جشنواره بدون حضور آن‌ها برگزار شد و حالا همین شایعات پیرامون فیلم جدید اصغر فرهادی، یعنی «درباره الی» وجود دارد. اما گذشته از این باید به حضور تقریباً قطعی آثار کارگردانانی چون بهرام بیضایی، واروژ کریم مسیحی، تهمینه میلانی، کمال تبریزی، بهروز افخمی، حمید نعمت الله، پرویز شهبازی، مازیار میری و... اشاره کرد که با این ترکیب شاهد حضور سه نسل از کارگردانان سینمای ایران در این رویداد خواهیم بود.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Fajr-Festival74.jpg" src="http://www.cinemaage.com/news/photo_1/Fajr-Festival74.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="238" /></span><br />از میان کارگردانان نسل اول فقط بهرام بیضایی حضور دارد. کارگردانی که آخرین حضورش در جشنواره به دوره هجدهم آن برمی‌گردد. او در ان سال با فیلم «سگ‌کشی» در بخش مسابقه حضور داشت که ماحصل آن دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه بود. بیضایی پس از این فیلم قصد داشت تا «لبه پرتگاه» را بسازد، اما اتفاقاتی که در مرحله پیش تولید رخ داد منجر به توقف آن شد. بیضایی یک سال پس از آن فیلم جدید خود با نام «وفتی همه خوابیم» را جلوی دوربین برد. اودر این فیلم با دستمایه قرار دادن اتفاقاتی که منجر به تعطیلی پروژه «لبه پرتگاه» شد به مسائل پشت پرده سینمای ایران پرداخته است. گذشته از موضوع ملتهب فیلم، حضورغیرمنتظره بازیگرانی چون حسام نواب صفوی و شقایق فراهانی در ترکیب بازیگران نیز موجب شده تا «وقتی همه خوابیم» یکی از فیلم‌های باشد که بسیاری در انتظار تماشای آن در جشنواره بیست و هفتم هستند.<br />نسل دومی‌ها در جشنواره امسال حضور چشمگیری دارند. واروژ کریم مسیحی شاید به خاطر غیبت 18 ساله‌اش از عرصه کارگردانی آن هم پس از شاهکار «پرده آخر» شاخص‌ترین کارگردان نسل دوم در جشنواره فجر باشد. او این روزها سخت درگیر تدوین فیلم سینمایی «تردید» است، فیلمی برگرفته از نمایش‌نامه «هملت» اثر جاودانه ویلیام شکسپیر. بهرام رادان، ترانه علیدوستی، مهتاب کرامتی، حامد کمیلی و علیرضا شجاع نوری بازیگران اصلی آن هستند. تهمینه میلانی دیگر کارگردان نسل دومی است که به احتمال بسیار امسال با دو فیلم در جشنواره حضور خواهد داشت. فیلم «سوپر استار» او قطعاً در بخش مسابقه حضور دارد. میلانی برای فیلم توقیف شده‌اش یعنی «تسویه حساب» هم فرم شرکت در جشنواره را پرکرده است. گفته می‌شود مشکلات این فیلم حل شده و به احتمال زیاد در یکی از بخش‌های جشنواره نمایش داده خواهد شد. آخرین حضور میلانی در جشنواره به دوره بیست و سوم بر می‌گردد که با فیلم «زن زیادی» در آن حضور داشت. او در دوره بیست و چهارم هم فیلم «آتش‌بس» را به جشنواره ارائه داد، اما به دلیل پذیرفته نشدن آن برای بخش مسابقه و حضورش در بخش مهمان از نمایش آن در جشنواره جلوگیری کرد.<br />کمال تبریزی هم به عنوان نماینده‌ای دیگر از کارگردانان نسل دوم با فیلم کمدی و احتمالا جنجالی «پاداش» خود را برای حضور در جشنواره فجر آماده می‌کند. چندی پیش در خبری اعلام شد که «پاداش» در جشنواره حضور ندارد و قرار است در قالب یک سریال چهار قسمتی از سیما پخش شود اما کمال تبریزی اعلام کرد که این فیلم برای جشنواره بیست و هفتم آماده می‌شود و بعد از اکران عمومی مانند «لیلی با من است» روانه تلویزیون خواهد شد.<br />دیگر کارگردان نسل دومی جشنواره امسال بهروز افخمی است. قرار است سرانجام پس از سال‌ها انتظار شاهد نمایش فیلم «فرزند صبح» او در جشنواره باشیم. البته افخمی تمایلی به حضور این فیلم در بخش مسابقه ندارد. او در گفت‌وگویی اعلام کرده بود که این فیلم بهتر است در بخش بین‌الملل به اکران در بیاید، چراکه در صورت کسب جایزه در بخش داخلی تمام موفقیت‌های آن به موضوع فیلم ربط داده می‌شود. افخمی در فیلم «فرزند صبح» به روایت بخشی از زندگی حضرت امام خمینی پرداخته است. آرمان ایران‌پور، هادی حیدری و عبدالرضا اکبری به ترتیب ایفاگر نقش کودکی، جوانی و میانسالی حضرت امام هستند.<br />ابوالحسن داودی با فیلم «زادبوم»، محمد مهدی عسکرپور با فیلم «هفت و پنج دقیقه» و شهریار بحرانی با فیلم «ملک سلیمان» دیگر نمایندگان نسل دوم کارگردانان سینما هستند.<br />اصغر فرهادی «درباره الی»، مازیار میری «کتاب قانون»، حمید نعمت‌الله «بی‌پولی»، پرویز شهبازی «عیار14»، امید بنکدار و کیوان علیمحمدی «شبانه‌روز»، حسن فتحی «پستچی سه بار زنگ می‌زند»، مسعود ده‌نمکی «اخراجی‌ها 2»،عبدالرضا کاهانی «بیست» از کارگردانان نسل سومی حاضر در بخش مسابقه سینمای ایران هستند.<br />منبع خبر : <i>سینمای ما</i> <div><br /></div>]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-33.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-33.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جشنواره بین المللی فیلم فجر</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جشنواره بین المللی فیلم فجر</category>
            
            <pubDate>Fri, 02 Jan 2009 23:25:14 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>پرفروشترین فیلم‌های سال 2008 معرفی شدند </title>
            <description><![CDATA[استودیوهای هالیوود با تکیه بر توانایی‌های خود در درآمدزایی، هیچگاه از شگفتزده کردن خودشان دست برنمی‌دارند، حتی اگر ترجیح بدهند واقعیت کاهش پنج درصدی تماشاگران در سال 2008 را نادیده بگیرند.<br />اسکرین دیلی اعلام کرد گیشه‌های فروش سال 2008 تنها در دو کلمه «شوالیه تاریکی» خلاصه شد و دنباله فیلم «بتمن آغاز می‌کند» با گذر از مرز 500 میلیون دلار دومین فیلم پرفروش بازار آمریکای شمالی پس از «تایتانیک» شد.<br />موفقیت تمام‌عیار، آرزوی هر توزیع‌کننده است و «شوالیه تاریکی» کریستوفر نولان تحت تاثیر انتظارات زیاد، نقدهای پرشور، نقش‌آفرینی تحسین‌شده هیث لجر فقید و تماشای دوباره با 529/7 میلیون دلار ناامیدکننده نبود.<br />سفر همین جا تمام نشد و استودیو برادران وارنر اعلام کرد در تلاش برای افزودن بر فروش 5/996 میلیون دلاری «شوالیه تاریکی» در بازار جهانی و گذر از مرز یک میلیارد دلار، این فیلم را از ماه ژانویه دوباره اکران می‌کند.<br />اگر این اتفاق بیفتد فیلم بتمن پس از «تایتانیک»، «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه» و «دزدان دریایی کارائیب: سینه مرد مرده» چهارمین فیلم تاریخ سینماست که به این افتخار دست پیدا می‌کند.<br />هالیوود تا اواسط ماه دسامبر با 7/8 میلیارد دلار فروش از ابتدای سال که کمی بیش از موعد مشابه پارسال بود، در مسیر شکستن رکورد 7/9 میلیارد دلاری سال 2007 قرار داشت.<br />ظاهرا استودیوهای فیلمسازی با تکیه بر توانایی‌های خود در درآمدزایی، هیچگاه از شگفت‌زده کردن خودشان دست برنمی‌دارند، حتی اگر ترجیح بدهند این واقعیت را نادیده بگیرند که با توجه به کاهش چهار درصدی تماشاگران به نسبت موعد مشابه پارسال، افزایش قیمت بلیت سینما یک عامل مهم برای بیشتر شدن درآمد است.<br />با این حال درآمد 7/8 میلیارد دلاری چیزی نیست که بتوان از آن روی برگرداند. مارول استودیوز با «آیرون من» به موفقیت بسیار دست پیدا کرد. این فیلم تابستان امسال اکران شد و با 318/3 میلیون دلار عنوان دومین فیلم پرفروش سال را به خود اختصاص داد.<br />دیگر فیلم‌های موفق سال به ترتیب عبارتند از «ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین» با 317 میلیون دلار، «هنکاک» با 227/9 میلیون دلار، «وال - ای» با 223/6 میلیون دلار و «کنگ فو پاندا» با 215/4 میلیون دلار.<br />در مقابل، «اسپید ریسر» روی 43/9 میلیون دلار متوقف ماند و «هالک شکست‌ناپذیر»، «هلبوی 2: ارتش طلایی»، «مومیایی: مقبره امپراتور اژدها» و «مجموعه دروغ‌ها» همه ناامیدکننده بودند.<br />سال 2008 سالی خوب برای بلاک‌باسترهای متمرکز بر زنان بود و «جنسیت و شهر» با 152/6 میلیون دلار و «ماما میا!» با 143/8 میلیون دلار فروش بیش از حد انتظار ظاهر شدند.<br />اما بر مبنای هزینه ساخت، بیشترین موفقیت سال از آن «گرگ و میش» استودیو سامیت اینترتینمنت شد که اقتباسی از یک مجموعه خون‌آشامی‌ پرفروش به همین نام نوشته استفانی مایرز و داستان دوستی یک دختر نوجوان با خون‌آشامی فناناپذیر است.<br />این فیلم به کارگردانی کاترین هاردویک اواخر نوامبر اکران شد و در هفته اول نمایش با 69/6 میلیون دلار رکورد بهترین فروش افتتاحیه فیلمی از یک فیلمساز زن را از آن خود کرد. «گرگ و میش» در سه هفته اول اکران 135 میلیون دلار به دست آورد.<br />سامیت به زودی تولید قسمت دوم این فیلم با عنوان «ماه نو» را آغاز می‌کند. سینمای دیجیتال همچنان عقب‌تر از برنامه حرکت می‌کند و برای استفاده از سیستم سه‌بعدی ساخت حداقل 5000 سینما در آمریکای شمالی در دستور کار قرار دارد.<br />بیش از 15 فیلم سه‌بعدی برای نمایش در سال 2009 در نظر گرفته شده است. قابلیت این فرمت امسال دو بار ثابت شد: نمایش‌های سه‌بعدی «هانا مونتانا و میلی سایرس: بهترین کنسرت دو دنیا» بیش از 65 میلیون دلار درآمد داشت و نمایش‌های سه‌بعدی، تقریبا دو سوم از فروش 107/7 میلیون دلاری فیلم «سفر به مرکز زمین» را به خود اختصاص داد.<br />امسال تا اوایل ماه دسامبر فیلم‌های سه‌بعدی تقریبا 1/8 درصد از مجموع فروش آمریکای شمالی را به خود اختصاص دادند. انتظار می‌رود این سهم تا پایان سال 2009 به 15 درصد افزایش پیدا کند.<br /><br />منبع خبر: <i>خبرگزاری مهر</i> ]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/-2008-2.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/-2008-2.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای جهان</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ويژه</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">Dark Knight</category>
            
            <pubDate>Fri, 02 Jan 2009 23:14:54 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>گزارشی از حضور نیکی کریمی در کلاس دانشجویان هنرهای زیبا</title>
            <description><![CDATA[نيكي كريمي بازي در «سارا» را در روند بازيگري‌اش بسيار موثر دانست و گفت: اگر بازي در اين فيلم اتفاق نمي‌افتاد مسير بازيگري‌ام عوض مي‌شد.<br />اين بازيگر سينما كه در كلاس درس دانشجويان مقطع كارشناسي ارشد دانشكده هنرهاي زيبا سخن مي‌گفت با بيان اين‌كه در اكثر فيلم‌هايش نقش زنان مبارز و سخت‌كوش را كه تلاش براي تغيير شرايط دارند را بازي كرده است اظهار داشت: «عروس» اولين فيلمي بود كه يك قصه‌ي عاشقانه را در سينماي بعد از انقلاب مطرح مي‌كرد و در آن زمان كم‌تر فيلمي محبت بين زن و مرد را نشان مي‌داد.<br />او خاطرنشان كرد: شرايط بسيار خوب مثل سن و سال من و پورعرب هنگام بازي در فيلم «عروس» و زمان ساخت فيلم به موقع بود و باعث شد در 18 سالگي شناخته شوم.<br />اين بازيگر با اشاره به افسانه بايگان و فاطمه معتمدآريا و با بيان اين‌كه در شروع بازيگري بازي آنها را تحسين مي‌کرده، تصريح كرد: آنها در كارهايشان سعي و تلاش داشتند و كارهايي كه از آنها ديده بودم در ذهن‌ام به عنوان بازيگران مهم و جدي آن زمان مانده است و به نظر من آدم‌هايي كه نقش‌هاي مختلف را تجربه كنند اعتبار خاصي دارند و اين ماندگاري را افسانه بايگان و فاطمه معتمدآريا داشته‌اند و تابه‌حال هم از چهره‌هاي ماندگار سينماي ايران باقي مانده‌اند.<br />دکتر حميد رضا صدر كه به عنوان استاد اين كلاس نيكي كريمي را همراهي مي‌كرد در سخناني با اشاره به حضور زن در سينماي ايران شروع آن را به فيلم «دختر لر» مربوط دانست و گفت: در دهه 30 اولين سوپراستار سينماي ايران «دلكش» بود و دهه بعد «آذر شيوا» معرفي شد اما در دهه 50 شخصيت زن جايگاهش بسيار كم‌رنگ شد و تا دهه 60 زن حضور بسيار كم‌رنگي در سينماي ايران داشت.<br />وي افزود:البته در آن زمان فيلم‌هايي مانند «چريكه تارا»، «مرگ يزدگرد»، «باشو غريبه كوچك »و «ماديان» توسط بهرام بيضايي ساخته شد كه سوسن تسليمي نقش اصلي آنها را داشت، اما آن‌ها را نمي‌توان جريان به حساب آورد.<br />حميدرضا صدر نيكي كريمي را مهمترين بازيگر زن بعد از انقلاب خواند و با بيان اين‌كه با فيلم «عروس» و «هامون» چهار ستاره به سينماي ايران معرفي شدند، اظهار داشت: خسرو شكيبايي، بيتا فرهي، ابوالفضل پورعرب و نيكي كريمي اولين ستاره‌هاي سينما در 10 سال بعد از انقلاب محسوب مي‌شوند كه به سينما معرفي شدند. اين درحالي بود كه مديران سينمايي سعي مي‌كردند جلوي ستاره‌شدن را بگيرند و از آن ميان نيكي كريمي به لحاظ سن كمي كه داشت در اوج ماند و كارش را ادامه داد و تا امروز هم در كل تاريخ سينماي ايران شايد نتوان بيشتر از 10 بازيگر كليدي زن را نام برد.<br />اين استاد دانشگاه ادامه داد: پس از پايان جنگ شرايط تغيير كرد و در سينما رابطه زن و مرد مبتني بر عشق بروز پيدا كرد. «عروس» اولين فيلمي است كه نقش زن در آن كليدي مي‌شود و با بررسي فيلم‌هاي نيكي كريمي از سال 70 تا 80 مي‌توان از او به عنوان اولين بازيگر جوان سينماي ايران در تاريخ سينما نام برد و درواقع او اولين بازيگر زن جواني بود كه راه را براي بقيه باز كرد و باعث شد امروزحضور زن در سينماي ايران بسيار پررنگ شود و او يك‌جور ژانر مخصوص به خودش را ادامه مي‌دهد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Niki-Karimi11222.jpg" src="http://www.cinemaage.com/news/photo_1/Niki-Karimi11222.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="350" /></span>نيكي كريمي در ادامه با اشاره به فيلم «سارا» گفت: بعد از «عروس» پيشنهادات زيادي براي بازي داشتم. اما دوسال كار نكردم تا نقشي را در «ردپاي گرگ» بازي كردم و بعد از آن داريوش مهرجويي پيشنهاد بازي در «سارا» را مطرح كرد و چون گريم و شخصيت آن با «عروس» تفاوت داشت قبول كردم.<br />وي افزود: البته سال قبل از آن داريوش مهرجويي نقشي را كه سيما تيرانداز در «بانو» ايفا كرد را به من پيشنهاد داد كه قبول نكردم و گفتم دوست دارم نقش اصلي در فيلمي از شما کار کنم.<br />بين بازيگر بازي در «سارا» را در روند بازيگري‌اش بسيار موثر دانست و گفت: اگر بازي در اين فيلم اتفاق نمي‌افتاد مسير بازيگري‌ام عوض مي‌شد و از بازيگران‌ اين فيلم، خسرو شكيبايي، امين تارخ و ياسمن ملك نصركه از آمريكا آمده بود، چيزهاي زيادي ياد گرفتم و مهرجويي هم بسيار باحوصله كار مي‌كرد و در آن زمان برايم مانند يك دوره آموزشي بود.<br />كريمي در ادامه به فيلم «پري» اشاره كرد و گفت: اين فيلم از دل حرف‌هايي كه در زمان «سارا» مي‌زديم درآمد و خود من آن زمان دختري سرگشته بودم و مهرجويي هم با توجه به اين‌كه فلسفه خوانده بود و سلينجر را هم بسيار دست مي داشت فيلمنامه‌اي بر اين اساس نوشت که ادامه همکاري بسيار خوبمان در «سارا» بود.<br />وي در ادامه درباره دو همكاري‌اش با ابراهيم حاتمي‌كيا اظهار داشت: حاتمي‌كيا آن زمان «مهاجر» و«از كرخه تا راين» را ساخته بود و بسيار مطرح شده بود که پيشنهاد بازي در «بوي پيراهن يوسف» را به من داد. قصه‌ي اين فيلم را خيلي دوست دارم و به همراه موسيقي فوق‌العاده‌اش، معتقدم يكي از كارهاي ماندگار سينما است.<br />كريمي افزود: از همه فيلم‌هايي كه آن زمان بازي كردم با اين‌كه مي‌توانستند بهتر باشند، راضي هستم و قصه‌هايي بودند كه انتخاب كردم.<br />وي به فيلم «رواني» اشاره كرد و گفت: بعد از اين فيلم حال مناسبي نداشتم و 6 ماه استراحت كردم و با وجود اصرار زياد فريدون جيراني بازي در «قرمز» را هم رد كردم تا اين‌كه چند ماه بعد در «دو زن» بازي کردم و بعد از آن هم در «نيمه پنهان» و «واکنش پنجم » حضور پيدا كردم.<br />اين بازيگر ادامه داد: مهرجويي كارگردان بسيار منعطفي است و دست بازيگرش را براي اداي ديالوگ باز مي‌گذارد وحاتمي‌كيا بيشتر درگير حس صحنه و قصه‌اش است.<br />كريمي اظهار داشت: بعد از «واكنش پنجم» تا «ديوانه از قفس پريد» دوسال كار نكردم و در شرايط مختلف سعي کردم هميشه بهترين انتخاب را داشته باشم و نقش‌هاي مختلفي که برايم جذابيت داشت را کار کنم.<br />وي در پاسخ به سوال يكي از دانشجويان درباره‌ي عدم حضورش در نقش‌هاي كمدي اظهار داشت: اين‌گونه آثار در ايران خيلي خوب ساخته نمي‌شوند و من تنها در «شام عروسي» و «دو خواهر» بازي كردم و معتقدم هميشه درد و رنج عميق‌تر است و به عنوان يك بازيگر بيشتر دوست دارم نقشي را بازي كنم كه موقعيتي را عوض كنم.<br />كريمي علاقه‌اش را بيشتر در كارگرداني دانست و گفت: دو فيلم بلند و يك كار مستند ساخته‌ام و در تدارك ساخت فيلم سوم‌ هستم.<br />وي درباره‌ي اين‌كه چه‌قدر زيبايي در موقعيت‌اش موثر بوده است اظهار داشت: همه بازيگران جهان، اول با چهره‌شان شناخته مي‌شوند اما زيبايي چيزي است كه در طول زمان تغيير مي‌كند و ارتباط با بازيگر وجوه مختلفي دارد و فکر مي کنم بيشتر شخصيت بازيگر است که ديده مي‌شود و مهم و تاثير گذار است.<br />اين بازيگر در بخش ديگري ترانسفرشدن بازيگران سينما را بسيار مهم دانست و گفت: اين اتفاق در سينماي ايران دارد خيلي دير رخ مي‌دهد و اتفاق خوبي هم است كه براي گلشيفته فراهاني افتاده و به نظرم همه بايد از او حمايت کنيم.<br />نيکي کريمي در بخش ديگري از اين نشست درباره‌ي ارايه‌ عكس‌هايش در اكسپوي عكس و بازتابهاي مطرح شده در اين زمينه گفت: بيشتر از ده سال است که عكاسي مي‌کنم و براي اولين‌بار چند تا از کارهايم را به نمايش گذاشتم. اعتراضات زيادي شنيدم و مي‌گويند چرا وارد اين حوزه شده‌ام، درحالي كه به نظرم ادبيات، سينما، عکاسي، نقاشي و... همه حوزه‌هاي هنري وابسته به هم هستند و عکاسي که اصلا از لازمه‌هاي فيلمسازي است. <br />منبع خبر : <i>ایسنا</i><br /> <div><br /></div>]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-32.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-32.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای ایران</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ويژه</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">نیکی کریمی</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دانشگاه هنرهای زیبا</category>
            
            <pubDate>Fri, 02 Jan 2009 17:17:34 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>خبرهايي از جشنواره‌ي فيلم فجر</title>
            <description><![CDATA[دبيرخانه بيست‌وهفتمين جشنواره‌ي بين‌المللي فيلم فجر اعلام کرد که 49 کشور به صورت رسمي در اين دوره از جشنواره حضور دارند و آثاري از آن‌ها در اين رويداد به نمايش در مي‌آيد.<br />آثاري از 19 کشور از قاره آسيا ، 18 کشور از قاره اروپا ، 7 کشور از قاره آمريکا، 4 کشور از قاره آفريقا و يک کشور از قاره استراليا در اين رويداد حضور دارند.<br />فيلم‌هاي از اين 49 کشور در بخش‌هاي رقابتي بين‌المللي جشنواره از جمله جام جهان نما- مسابقه سينماي<br />بين‌الملل ، جلوه‌گاه شرق - مسابقه سينماي آسيا و در جست‌وجوي حقيقت- مسابقه آثار معناگرا و ساير بخش‌هاي غيررقابتي (از جمله نمايش هاي ويژه آثار روز، نمايش‌هاي ويژه مستند، جشنواره جشنواره‌ها) بيست‌وهفتمين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر به روي پرده خواهند رفت.<br />اين کشورها شامل مجارستان ، فرانسه ،آلمان ، هلند ، ايرلند، استراليا ، اروگوئه، فنلاند ، برزيل ، مالزي ، اسپانيا ، استوني ، ايتاليا ، ترکيه ، پرتغال ، کره جنوبي ، بلژيک، چين، يونان، آمريکا، لهستان، بوسني هرز گووين، مکزيک، روسيه، عراق ، ژاپن، اردن ، هند ، تايوان، افغانستان، تونس ، فلسطين ، سريلانکا ، هنگ کنگ ، کره شمالي، انگليس، آرژانتين ، شيلي ، تايلند ، اندونزي، قزاقستان، مغولستان، کانادا ، اتيوپي ، پاکستان ، رواندا، سوييس ، آفريقاي جنوبي و ايران مي‌شود.<br />همچنين علاوه بر اين کشورها، نمايندگاني از ديگر کشورهاي جهان در جشنواره فيلم فجر و بازار فيلم اين رويداد حضور خواهند داشت که اسامي آن ها متعاقبا اعلام خواهد شد.<br />**********************<br />دبيرخانه بيست‌وهفتمين جشنواره فيلم فجر اعلام کرد که 112 فيلم خارجي اين رويداد با زيرنويس فارسي به نمايش در مي‌آيند.<br />هم اکنون دو گروه در حال تهيه زيرنويس فارسي فيلم‌هاي خارجي به صورت ديجيتال و ويديو هستند.<br />بر پايه اين گزارش، زيرنويس 66 فيلم به صورت ديجيتال انجام مي‌شود و اين آثار شامل فيلم‌هاي بخش‌هاي رقابتي جشنواره، از جمله جام جهان نما - مسابقه بين‌الملل ، در جست‌وجوي حقيقت- مسابقه آثار معناگرا و جلوه گاه شرق - مسابقه سينماي آسيا مي‌شود.<br />همچنين زيرنويس فارسي 46 فيلم به صورت ويديويي در حال انجام است که اين آثار شامل بخش‌هاي مرور و غير رقابتي جشنواره فيلم فجر مي‌شود.<br />برپايه اين گزارش، مراحل زيرنويس کردن آثار در حال پايان است و به زودي اين فيلم‌ها براي نمايش در سينماهاي جشنواره فيلم فجر آماده مي شوند.<br />بيست و هفتمين جشنواره بين المللي فيلم فجر از 12 تا 22 بهمن ماه سال جاري در تهران برگزار مي‌شود. <br />منبع خبر : <i>ایسنا</i><br /> ]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-31.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-31.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جشنواره بین المللی فیلم فجر</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جشنواره‌ فيلم فجر</category>
            
            <pubDate>Fri, 02 Jan 2009 17:10:36 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>گزارشی از روند ساخت «دلخون» اثر محمدرضا رحمانی</title>
            <description><![CDATA[فيلم سينمايي «دلخون» دومين تجربه فيلمسازي محمد رضا رحماني اين روزها مراحل ساخت موسيقي و صداگذاري خود را سپري مي كند تا براي اكران در جشنواره فيلم فجر آماده شود.<br />فيلمبرداري اين فيلم از 27 دي ماه در تهران آغاز شد و 37 جلسه به طول انجاميد. زندان قزل‌الحصار كرج و دادسرا لوكشين‌هاي اصلي اين «دلخون» بودند. مستانه مهاجر از اواسط فيلمبرداري، تدوين همزمان فيلم را آغاز كردو محمدرضا يوسفي هم صداگذاري پروژه را انجام ميدهد و هم زمان نيز سعيد شهرام در حال ساخت موسيقي متن اين فيلم است.<br />«دلخون » به تهيه كنندگي سيد مسعود اطيابي توليد ميشود. او در گفت وگويي درباره انتخاب اين فيلمنامه و محمدرضا رحماني به عنوان كارگردان گفت: «آقاي رحماني از دوستان من هستند و زماني كه طرح اوليه اين فيلم را به من دادند آن را به حوزه هنري پيشنهاد دادم. مسئولان سازمان توسعه سينمايي سوره از اين ايده استقبال كردند. آقاي رحماني به همراه آقاي ايرانمهر طرح چند صفحه‌اي اين فيلمنامه را نوشتند و بعد اين طرح با مشاوره مسئولان مدرسه كارگاهي فيلمنامه‌نويسي حوزه هنري دستخوش تغييراتي شد و در نهايت با جمع‌بندي نظرات آنان فيلمنامه نوشته شد.»<br />اين فيلم با سرمايه گذاري سازمان توسعه سينمايي توليد مي شود و مركز گسترش سينماي مستند و تجربي كه بخشي از سرمايه‌گذاري فيلم‌هاي دوم را برعهده مي‌گيرد به دليل اينكه حوزه هنري از ابتداي كار و شروع نگارش فيلمنامه «دلخون» در جريان اين پروژه بوده، مشاركتي در توليد اين پروژه نداشته و اطيابي به همراه سيد حسين حق‌گو تهيه‌كنندگي اين فيلم را با سرمايه گذاري حوزه هنري انجام داده اند.<br />رحماني در دومين تجربه خود از بازيگران حرفه‌اي و شناخته‌شده سينما استفاده كرده است. حامد بهداد، الناز شاكر دوست، پوريا پورسرخ، هوشنگ توكلي، حبيب دهقان نسب و... از جمله بازيگران اين فيلم هستند. حامد بهداد با ظاهري متفاوت از آنچه تا كنون در سينما جلو دوربين رفته در اين فيلم حاضر شده است. او نقش اصلي «دلخون» را برعهده دارد. اطيابي درباره علت انتخاب اين بازيگران گفت: «بايد بازيگراني را انتخاب مي‌كرديم كه توانايي ايفاي چنين نقش‌هايي را داشته باشند. از سوي ديگر جذب تماشاگر هم براي ما مهم بود تا مضمون فيلم مورد توجه قرار گيرد. حضور اين بازيگران باعث ديده شدن و استقبال از فيلم ‌مي‌شود.»<br />فيلم‌هاي اول و دوم كارگردانان سينما كمتر به اكران عمومي درمي‌آيند و تنها فرصت حضور در جشنواره فيلم فجر را پيدا مي‌كنند اما اطيابي مصر است تا «دلخون» را به اكران عمومي دربياورد و تاكيد مي‌كند: «اين فيلم قطعا اكران خواهد شد چون براي اكران عمومي و نه فقط جشنواره‌ ساخته شده و حتما مورد استقبال تماشاگران هم قرارمي‌گيرد هم داستان جذابي براي تماشاگران دارد و هم آنان را علاوه بر سرگرم‌كردن وادار به تفكر خواهد كرد.»<br />اين فيلم بر اساس فيلمنامه ايي مشترك از رحماني و عليرضا محمودي جلوي دوربين حسن كريمي رفته است. نخستين اكران اين فيلم در بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر خواهد بود.<br />منبع خبر : <i>سینمای ما</i><br /> ]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-30.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-30.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جشنواره بین المللی فیلم فجر</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای ایران</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فیلم های در حال ساخت</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">پوریا پورسرخ</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جشنواره فیلم فجر</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">حامد بهداد</category>
            
            <pubDate>Thu, 01 Jan 2009 23:38:16 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>نيكي كريمي و شقايق فراهاني در «بيداري»همبازی شدند</title>
            <description><![CDATA[«بيداري» دو بازيگر اصلي مرد ديگر نيز دارد كه طي روزهاي آينده به اين پروژه خواهند پيوست.فيلمنامه اين اثر سينمايي را كريم هاتفي‌نيا و سعيد حاجي ميري به نگارش درآورده‌اند كه مضموني مرتبط با سي سال انقلاب اسلامي ايران دارد.<br />بنا بر اين گزارش، «بيداري» با دوربين ديجيتال SI-2K ساخته مي‌شود و براي رسيدن به جشنواره فجر، مراحل تدوين، صداگذاري و ساخت موسيقي آن به صورت همزمان در استوديو سبحان انجام خواهد شد.<br />«بيداري» داستان زني به نام زهرا است كه حافظه اش 24 سال پيش و از زماني كه براي آخرين بار دختر 6 ساله اش ياسمن را ديده، متوقف شده است. حالا پس از گذشت 24 سال از آن اتفاق، حافظه زهرا بازگشته است. او اكنون قصد دارد دختر گمشده‌اش را بيابد ، ولي همه نشاني‌هايي كه به ياد دارد به كلي تغيير كرده است....<br />نيره فراهاني، كيهان ملكي، هوشنگ قوانلو، مريم كاوياني، مهوش وقاري، افسانه ناصري، حسين محب اهري، رويا جاويدنيا، فلور نظري، فرحناز منافي ظاهر، رويا مير علمي، مريم رهبري، پروين ميكده، حبيب اللهياري، عليرضا رياحي و سعيد عراقي ساير بازيگران فيلم موتمن محسوب مي شوند.<br />عليرضا زرين دست(مدير فيلمبرداري)، سعيد هاشمي(مجري طرح و مديرتوليد)، پرويز آبنار(مدير صدابرداري)، سودابه خسروي(طراح گريم)، علي نصيري نيا(طراح صحنه و لباس)، محسن روزبهاني(جلوه هاي ويژه ميداني)، محمدعلي جناب(برنامه ريز و دستيار اول كارگردان)، سميرا برادري(منشي صحنه)، كوروش سيگارودي(دستيار اول فيلمبردار)، علي ملكي(مشاور كيفي توليد ديجيتال)، امير پوربهشتي(دستيار توليد)، سيد امير سيد ابراهيمي(مدير تداركات) و مهدي خسروجردي(مدير پشتيباني توليد و فني) از جمله عوامل سازنده اين فيلم هستند.<br />«بيداري» از مجموعه فيلمهاي سي‌امين سال انقلاب است كه توسط سازمان سينمايي سبحان با حمايت و مشاركت بنياد سينمايي فارابي توليد مي‌شود.<br />فرزاد مؤتمن تاكنون پنچ فيلم سينمايي "هفت پرده"، "شب‌هاي روشن"، "باج خور"، "جعبه موسيقي" و "صداها" را كارگرداني كرده و "بيداري" ششمين فيلم بلند كارنامه او خواهد بود.<br />منبع خبر :<i> خبرگزاری فارس</i><br /> ]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-29.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-29.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جشنواره بین المللی فیلم فجر</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای ایران</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فیلم های در حال ساخت</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">نیکی کریمی</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جشنواره فیلم فجر</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">شقایق فراهانی</category>
            
            <pubDate>Thu, 01 Jan 2009 23:33:22 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>یادداشت رضا کیانیان به مناسبت چهلمین روز درگذشت احمد آقالو</title>
            <description><![CDATA[رضا كيانيان در آستانه‌ي چهلمين روز درگذشت احمد آقالو بازيگر تئاتر ، تلويزيون و سينماي ايران يادداشتي نوشت.<br />كيانيان در اين يادداشت ، نوشته است:<br />«غريب آشنا<br />گفت: در دلم آسماني است با ابرها و كهكشاني غريب<br />در خود غريبه‌تر كه مي‌شوم<br />باراني مي‌بارد چنان<br />كه همه ‌آب‌هاي عالم خيس مي‌شود.»*<br />او در ادامه نوشته است: «احمد آقالو بازيگر غريبي بود. هم غريب بود به معناي آنكه كشف نشد و شناخته نشد و رفت هم غريب بود چون جهاني داشت كه براي ما غريبه بود شايد به همين علت هم شناخته نشد. او پر از آرمان‌هايي بود كه با جهان موجود ناسازگار بود. شايد به‌خاطر همين غريبگي، اين جهان را تاب نياورد. مي‌گويند: در «آن» جهان كسي غريبه نيست. من هم باور دارم. احمد در «اين» جهان، گوشه خودش را دوست‌تر داشت. همه ما گوشه‌اي داريم كه موقع بيزاري از همه‌چيز به آن پناه مي‌بريم. اما احمد گاهي از گوشه خودش به اين جهان پناه مي‌آورد، اما سرخورده‌تر به گوشه‌اش بر مي‌گشت.<br />گاهي به اين جهان مي‌آمد. به اميد اين‌كه جهان، بهتر شده باشد، اما جهان، بهتر نشده بود. اين پرسش هميشگي ماست كه آيا جهان مي‌تواند بهتر باشد. مي‌تواند مهربان‌تر باشد. يا مهرباني همين است كه هست؟<br />كيهان ملكي زنگ زد گريه مي‌كرد تسليت مي‌گفت. خبر احمد او را آشفته كرده بود. با هم حرف زديم. بعد با گريه مي‌خنديد. نه به ناپايداري جهان به ناپايداري انسان مي‌خنديد.<br />چرا ما مي‌خنديم؟ چرا ما گريه مي‌كنيم؟ و چرا گاهي خنده و گريه با هم مي‌آيند؟ باهم مي‌روند. ماسك‌هاي خنده و گريه را به ياد آوردم.<br />ماسك‌هايي كه علامت دنياي نمايش هستند. دنيايي كه احمد و كيهان و من از اهالي همان دنياييم. ما براي خندان و گرياندن خلق شده‌ايم كه ديگران را، تماشاگران‌مان را بخندانيم و بگريانيم. اما خودمان بيشتر از تماشاگران‌مان مي‌خنديم و گريه مي‌كنيم. تا ما نتوانيم بخنديم و گريه كنيم نمي‌توانيم ديگران را به خنده و گريه واداريم.<br />داستان آن دلقك را شنيده‌ايد كه درحال خنداندن مردم در دل مي‌گريست؟<br />تكليف ما با جهان روشن نيست. تكليف همه آدميان با جهان روشن نيست. براي همين همه آدميان به تماشاي ما مي‌آيند تا تكليفشان روشن شود! يا اين‌كه تكليفشان را فراموش كنند! براي همين‌ هم به ما مي‌گويند شما در برابر جامعه متعهديد.<br />شما موظفيد شما مكلفيد. مي‌خواهند از شر وظيفه و تكليف خودشان در برابر جهان خلاص شوند. ديگران تكليفشان را به دوش ما مي‌اندازند غافل از اين‌كه ما هرگز نتوانستيم تكليف خودمان را روشن كنيم. چه برسد به تكليف جامعه.<br />ما با جهان، آميزشي هميشگي داريم جنگي هميشگي صلحي هميشگي و حضوري هميشگي. تمام درگيري‌هاي احمد با جهان از حضور هميشگي‌اش بود. جنگ و صلح او با جهان از بودنش بود. نمي‌توانست با جهان كنار بيايد نمي‌توانست مغلوب شود اما مرگ همه را مغلوب مي‌كند. مرگ بخش پررنگي از جهان است.<br />حامد بهداد تلفن زد، تسليت گفت. غمگين و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسيدي و خيلي زود خداحافظي كرد. گفت ناراحت است از اين‌كه احمد را قبل از مرگ نديده است.<br />اما همه ما احمد را قبل از مرگ ديده بوديم او يك بازيگر بود بازيگر براي ديده شدن است. بازيگر را نمي‌توان نديد. اگر بازيگري ديده نمي‌شود بايد به بازيگري‌اش شك كرد. احمد هم ديده مي‌شد. هم شنيده مي‌شد. براي همين بازيگر بود. درحالي كه مريض بود، درحالي‌كه سرطانش را با خود داشت، بازي مي‌كرد. آخرين كارش يك فيلم خنده‌آور و يك نقش خنده‌آور بود. در فيلم «پاداش» كمال تبريزي كه هنوز اكران نشده است. مصداق قصه همان دلقك بود درد داشت ولي مي‌خنداند.<br />آيا بازيگران مي‌ميرند؟ آيا هنرمندان مي‌ميرند؟ آثار هنرمندان پس از مرگشان زنده‌اند و با مردم ارتباط دارند. اما آثار بازيگران در قالب خودشان جاوداني مي‌شوند. مي‌توان شعر را خواند و شاعر را نديد.<br />مي‌توان نقاشي را تماشاچي كرد و نقاش را نديد. اما نمي‌شود بازي را بدون بازيگرش ديد. بازيگران نمي‌ميرند چون بارها زندگي كرده‌اند و بارها روي صحنه و يا جلوي دوربين مرده‌اند. مردم به زندگي و مرگ بازيگران عادت كرده‌اند.<br />بازيگران بيشتر از ديگران مشق زندگي و مرگ كرده‌اند. با زندگي و مرگ آشناترند. بارها در نمايش مي‌ميرند، يك‌بار هم در زندگي.<br />احمد با درد فراوان مُرد هم‌چنانكه با درد فراوان زندگي كرد. پيام دهكردي پيام آخر احمد را كه از لابه‌لاي دردهايش گفته بود به من گفت: «همديگر را دوست داشته باشيد، به هم عشق بورزيد و همديگر را ببخشيد». تمام<br />* شعر از هيوا مسيح <br />منبع خبر : <i>ایسنا</i><br /> ]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-28.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2009/01/post-28.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای ایران</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ويژه</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">احمد آقالو</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">رضا کیانیان</category>
            
            <pubDate>Thu, 01 Jan 2009 23:25:20 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>«جاني دپ» و «كريستين بيل» برترين بازيگران سال 2008</title>
            <description><![CDATA[سايت بزرگ و سينمايي « IMDB» فهرست 10 بازيگر برتر سال را منتشر كرد.<br />در اين فهرست «جاني دپ» و پس از آن «كريستين بيل» در صدر ديگر بازيگران قرار دارند.<br />اين پنجمين سال پياپي است كه «جاني دپ»، جايگاه اول اين فهرست را به خود اختصاص مي‌دهد.<br />بنا براين گزارش، «هيت لجر»، «براد پيت»، «آنجلينا جولي»، «شيا لابيف»، «مگان فوكس»، «كريستين استوارت»، «ويل اسميت» و «ژرارد باتلر» نيز به ترتيب در رده‌هاي سوم تا دهم اين جدول قرار گرفته‌اند.<br />منبع خبر : <i>خبرگزاری فارس</i><br /> ]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/-2008-1.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/-2008-1.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای جهان</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">هالیوود</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">بازیگران</category>
            
            <pubDate>Tue, 30 Dec 2008 06:51:18 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>تغیییر استراتژی تولید و توزیع فیلم در هالیوود</title>
            <description><![CDATA[با وجود فروش تقريبي 16 ميليارد دلاري در سال 2008 ، كمپاني‌هاي فيلمسازي
هاليوودي عقيده دارند تماشاگران به شيوه‌هاي متفاوتي از محصولات سينمايي
استقبال مي‌كنند و آنها هنگام توليد محصولات خود بايد به اين نكات توجه
داشته باشند. اين ديدگاه به معني آن است كه مسئولين كمپاني‌هاي فيلمسازي
قصد ايجاد تغييراتي در استراتژي توزيع بين‌المللي محصولات خود دارند كه
اين استراتژي وجه توليد فيلم‌ها را هم دربرمي‌گيرد. <br />اولين نكته‌اي كه كمپاني‌هاي فيلمسازي متوجه آن شدند، رها كردن
درجه‌بندي سني براي محصولات‌شان است. آنها ياد گرفتند كه شيوه بهتر ساخت
فيلم‌هايي است كه تمام گروه‌هاي سني بتوانند به تماشاي آن بنشينند. در اين
بين جوانان جاي ويژه‌اي را اشغال مي‌كنند.
<br />ارزيابي تجربه نمايش فيلم در كشورهاي مثل آلمان، ايتاليا، اسپانيا،
ژاپن و كره جنوبي حكايت از آن مي‌كند كه فيلم‌هايي با مضامين عمومي و
همگاني موفقيت خيلي بهتري در گيشه نمايش داشته‌اند. اين روند در اروپاي
شرقي و روسيه نيز در حال گسترش است. هر سال كه مي‌گذرد در اين كشورها
فيلم‌هايي با استقلال بيشتر رو به رو مي‌شوند كه خاص يك گروه سني نيستند. <br />اين در حالي است كه در اكثر كشورها گروه قابل‌توجهي از نوجوانان و
جوانان زير 23 سال گرايش عجيبي به دانلودكردن فيلم‌ها دارند و كمتر حاضر
به حضور در سالن‌هاي سينما مي‌شوند.
<br />در همان حال گرايش افراد بزرگسال به تماشاي فيلم بيشتر شده و آنها سنت تماشاي سنت فيلم‌ها را در سالن نمايش را دنبال مي‌كنند.
<br />اين روزها افراد بالاي 40 سال بيشتر از دوران نوجواني و جواني خود به سينما مي‌روند.
<br />اين گرايش از استراليا گرفته تا فرانسه خيلي خوب ديده مي‌شود و هر روز در حال گسترش است. 
<br />موفقيت خوب فيلم‌هايي مثل «شيطان كفش پاشنه‌بلند مي‌پوشد» و «ماماميا»
شاهدي بر اين نكته است كه خانم‌ها هم طيف مهمي از تماشاگران فيلم‌هاي
سينمايي هستند. <br />يكي از نكات مهمي كه كمپاني‌هاي فيلمسازي از وضعيت فروش محصولات خود
درك كرده‌اند، اين است كه فيلم‌هاي سينمايي نيازمند چهره‌هاي جوان‌تر در
نقش‌هاي اصلي هستند. <br />اين مسئله به‌ويژه در آسيا بيشتر از جاهاي ديگر خودش را به رخ
مي‌كشد. تماشاگران نوجوان و جوان كشورهاي اين قاره از آن دسته از محصولات
داخلي خود كه بازيگراني هم سن و سال خودشان دارد، استقبال خيلي بهتري كرده
و مي‌كنند چرا كه اكثر ستارگان مطرح روز سينماي هاليوود بالاي 40سال
دارند: ويل اسميت، كيانو ريوز، تام هنكس و تام كروز. <br />كمپاني‌هاي فيلمسازي از زمان اكران عمومي «تايتانيك»- كه بيش از يك
دهه قبل اكران عمومي شد- و معرفي لئوناردو دي‌كاپريو هنوز بازيگر جوان
ديگري را به تماشاگران سينما معرفي نكرده‌اند.
<br />احداث مولتي‌پلكس‌هاي جديد در كشورهاي مختلف جهان كمك خوب و زيادي به
افزايش تعداد تماشاگران سينما كرده است، ولي تحليلگران سينمايي مي‌گويند
اين جذابيت قصه فيلم‌هاي سينمايي كه تماشاگران را راهي سالن سينماها
مي‌كند و بس.<br />منبع خبر : <i>خبرگزاری فارس</i><br /> ]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/post-27.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/post-27.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای جهان</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فیلم های در حال ساخت</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">هالیوود</category>
            
            <pubDate>Tue, 30 Dec 2008 06:46:19 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>تام کروز برای بای در «قهرمانان» انتخاب شد!</title>
            <description><![CDATA[با اين فيلم تام كروز اولين نقش ابرقهرمانانه خود را روي پرده سينما بازي مي‌كند.<br />قهرمانان يك مجموعه تلويزيوني كلاسيك انگليسي است كه در فاصله سالهاي 1968 و 1969 به روي آنتن رفت.<br />با وجود آن كه تماشاگران از سري اول تا سوم مجموعه _ كه در 30 قسمت پخش شد_ استقبال خوبي كرده‌اند اختلاف تهيه‌كننده و خالق اين قصه ماجراجويانه باعث شد تا قهرمانان در قفسه بايگاني قرار گيرند و تا سالها بعد كسي به فكر توليد قسمت‌هاي جديد آن نيفتد.<br />مانتي برمن خالق اين قصه و كاراكتر‌هاي اصلي آن قصد داشتيم مجموعه را به موفقيت كلان دو مجموعه پربيننده «ماموريت غيرممكن» و «سفرهاي ستاره‌اي» (كه در ايران به نام «بالاتر از خطر» و «پيشتازان خطا» نمايش داده شده‌اند) برساند، اما در عمل نتوانست اين خواسته را برآورده كند.<br />«قهرمانان» سه كاراكتر اصلي به نام‌هاي كريگ استرلينگ، شارون مچكريدي و ريچارد بارنت داشت كه در اين بين كريگ استرلينگ رئيس دو نفر ديگر بود. آنها عضو يك سازمان بين‌المللي ضدجاسوسي بودند كه مقر آن در جنوا قرار داشت.<br />از آنجايي كه مجموعه در دوران جنگ سرد توليد شد، اين سه نفر براي انجام اولين ماموريت خود راهي چين كمونيست شدند. آنها پس از اجراي ماموريت خود هنگام فرار مورد حمله جنگنده‌هاي چيني قرار مي‌گيرند و هواپيماي‌شان در هيمالايا سقوط مي‌كند.<br />كريگ و همكارانش كه زنده مانده‌اند توسط اعضاي يك جامعه ناشناس و مرموز نجات داده مي‌شوند، جامعه‌اي كه به صورت پنهاني در كوه قرار دارند.<br />اين جامعه به سه قهرمان قصه قدرت‌هاي عجيب و غريب مي‌دهد و آنها تبديل به ابرقهرمان‌هايي بي‌باك، جسور و پرقدرت مي‌شوند.<br />اين سه تن كه لقب قهرمانان اجراي قانون و عدالت را مي‌گيرند، در هر قسمت به كمك قدرت استثنايي خود به مبارزه با آدم‌هاي بد ماجرا مي‌پردازند.<br />كمپاني متروگلدين‌ما‌ير كه امتياز برگردان سينمايي اين مجموعه تلويزيوني را خريداري كرده از كريستوفر مچ كواري دعوت كرده فيلمنامه قسمت اول را بر اساس خط اصلي قصه مجموعه بنويسد.<br />جيرمودلتورو فيلمسازي اسپانيايي زبان سينما مدير توليد اين فيلم خواهد بود و كارگردان آن تا چند هفته ديگر انتخاب خواهد شد.<br />شركت فيلمسازي مستقيم تام كروز هم يكي از تهيه‌كنندگان قهرمانان خواهد بود. كروز در فيلم در نقش كريگ استرلينگ ظاهر مي‌شود، مامور ابرقهرماني كه در نسخه تلويزيوني نقش آن را استوارت ديمن چهره معروف تلويزيوني دهه 60 ميلادي بازي مي‌كرد.<br />مك‌كواري كه از دوستان نزديك تام كروز است پس از آنكه از طرف متروگلدين‌ما‌ير مامور نگارش فيلمنامه شد به آنها پيشنهاد كرد نسخه سينمايي را با حضور كروز بسازد.<br />در همان حال، وي كروز را در جريان توليد اين فيلم قرار داد. كروز كه هنوز فيلمنامه را نخوانده (چون هنوز كاملا نوشته و كامل نشده است) به خاطر اطميناني كه به كار مك‌كواري دارد پيشنهاد متروگلدين‌ماير را قبول كرد.<br />«والكاري» درام ضد جنگ جديد تام‌كروز كه روز جمعه به روي پرده سينماهاي آمريكا رفت، بر اساس فيلمنامه‌اي از مك كواري ساخته شده است.<br />نويسنده فيلمنامه «توريست» درام دلهره‌آور و سياسي جديد كروز كه به زودي جلوي دوربين مي‌رود نيز مك كواري است. <br />منبع خبر : <i>خبرگزاری فارس</i><br />]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/post-26.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/post-26.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای جهان</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ويژه</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فیلم های در حال ساخت</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">هالیوود</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">تام کروز</category>
            
            <pubDate>Tue, 30 Dec 2008 06:40:35 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>اسامی فیلم های بخش در جست و جوی حقیقت جشنواره فیلم فجر اعلام شد.</title>
            <description><![CDATA[اسامی فیلم های خارجی بخش در جست و جوی حقیقت- مسابقه سینمای معناگرای بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر معرفی شد.<br />به گزارش روابط عمومی جشنواره فیلم فجر، در این بخش آثاری از ۱۱ کشور به روی پرده می رود و ژاپن و انگلیس با دو فیلم در این بخش حضور دارند.<br />فیلم های "قطعیت مرگ" ساخته ماسایا کاکهی از کشور ژاپن ، "تدفین" ساخته دیوید میلز و دانیل بوچر از انگلیس ، "گمشده" ساخته جانی کورکیان از انگلیس ، "چشم" ساخته دیوید مرو و زاویر پالود از آمریکا ، "دست ها" ساخته الخاندرو دوریا از آرژانتین و ایتالیا، "عمارت نوسینگن" ساخته رائول روئیز از فرانسه و چین ، "یتیم خانه" ساخته خوان آنتونیو بایونا از مکزیک و اسپانیا ، "پرده سینما در کامچانود" ساخته سونگساک مونگ کولتونگ از تایلند ، "بازگشت" ساخته تانل توم از استونی ، "نشانه های عشق" ساخته هانونگ برامانتیو از اندونزی ، "گام های زندگی" ساخته ساتوشی ایاسکا از ژاپن در این بخش از جشنواره رقابت می‌کنند.<br />در بخش در جست و جوی حقیقت - مسابقه سینمای معناگرا سه سیمرغ بلورین به بهترین فیلم بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اهدا می‌شود.<br />فیلم های ایرانی این بخش از جشنواره نیز متعاقبا اعلام خواهد شد<br />بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر از ۱۲ تا ۲۲ بهمن در تهران برگزار می‌شود.<br />منبع خبر : <i>روابط عمومی جشنواره فیلم فجر</i><br />]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/post-25.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/post-25.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جشنواره بین المللی فیلم فجر</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای ایران</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جشنواره فیلم فجر</category>
            
            <pubDate>Tue, 30 Dec 2008 06:26:37 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>باماخ «گرينبرگ» را با «بن استيلر» مي‌سازد</title>
            <description><![CDATA[فيلم توسط نوآ بامباخ فيلم‌ساز مستقل سينما كارگرداني مي‌شود و استيلر در آن نقش اصلي را دارد.<br />او به جاي مارك روفالو براي بازي در اين نقش انتخاب شد. قبل از اين قرار بود امي آدامز نقش مقابل روفالو را در فيلم بازي كند و با كنار رفتن روفالو از اين پروژه، آدامز هم ديگر در «گرينبرگ» بازي نخواهد كرد و بازيگر ديگري جاي او را خواهد گرفت.<br />بامباخ فيلم را براساس فيلم‌نامه‌اي از خودش مي‌سازد و سازندگان آن سخت در تلاش هستند تا خط اصلي قصه فيلم لو نرود.<br />گفته مي‌شود اين فيلم هم مثل ساخته‌هاي قبلي بامباخ به بررسي روابط بين آدم‌هاي مختلف يك جامعه ناهمگون مي‌پردازد.<br />هنوز زمان مشخصي براي شروع فيلم‌برداري «گرينبرگ» تعيين نشده است.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="ben-stiller.jpg" src="http://www.cinemaage.com/news/photo_1/ben-stiller.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="290" height="207" /></span>&nbsp;منبع خبر : <i>خبرگزاری فارس</i><br /> <div><br /></div>]]></description>
            <link>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/post-24.php</link>
            <guid>http://www.cinemaage.com/news/archives/2008/12/post-24.php</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینمای جهان</category>
            
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فیلم های در حال ساخت</category>
            
            <pubDate>Fri, 26 Dec 2008 13:59:50 +0330</pubDate>
        </item>
        
    </channel>
</rss>
